|
حجاب هيچ کس «اختيارى" نيست
ثرياشهابى
٥ مارس ٢٠٠٢
از انترناسيونال ٩٧
حجاب براى همه زنان، همه جا، بى چون و چرا، بد و سمبل حقارت و بردگى است. مى
گويند برخى زنان بزرگسال در کشورهاى اروپايى و با حکومت هاى
غير اسلامى، خود «به اختيار خود» آن را بر سر مى
کنند. از نظر «حقوقى» اين يک استدلال ظاهرا معقول است.
اما در دنياى واقعى همه مى دانند که کمتر زن
بالغ محجبه اى هرگز در زندگى خانوادگى، «زناشويى»
و اجتماعى طعم انتخاب آزاد در هيچ زمينه اى، پوشش، معاشرت، غذا و رفتار
را چشيده است. کمتر زن بالغ و محجبه اى را ميتوان يافت که در
طول زندگى اش ترس چوب و چماق محيط هاى اسلامى را
بالاى سر خود حس نکرده باشد. اينها شهروندان برخوردار از
آزادى انتخاب نيستند، ترسيدگان از برق چاقو، محرومان از حقوق
اجتماعى و فرودستان و منزوى شدگان جو ارعاب و ترور
حاکم بر محيط هاى اسلامى و جوامع مردسالار اند. صحبت
از "اختيار" و "انتخاب آزاد" در ارتباط با بخش محروم و محکوم به انزواى محيط
هاى اسلامى، حتى آنجا هم که از نظر حقوقى موجه باشد
از زاويه زندگى واقعى، به سخره گرفتن مفاهيمى چون
اختيار و انتخاب است.
انتخاب حجاب بعنوان پوشش براى زنان بالغ در محيط هاى اسلامى همانقدر اختيارى
است که ماندن «داوطلبانه» زن در
روابط خانوادگى پر از آزار و شکنجه! واقعيت اين است که
اين مفاهيم در دنياى امروز معانى روشن و قابل درکى دارند.
اين مفاهيم را به سادگى نمى توان تابع ذهنيت اين و آن
فرد و گروه، تعبير و تفسير کرد. عليرغم اين مى بينيم
که همين اندازه واقع بينى آنجا که صحبت از حقوق زنان در محيط هاى اسلامى است،
بخاطر آوانس به مذهب، و به خاطر برخورد نژادپرستانه
به متولدين محيط هاى اسلامى، به سادگى مخدوش و مبهم
مى شوند.
درک منطق تسليم شدن زنان در محيط هاى اسلامى مشکل نيست. جايى که قتل هاى
ناموسى در ايران و پاکستان و عراق
و عربستان و سومالى تهديدى روزانه در زندگى اين زنان
است، صحبت از اختيار در انتخاب لباس شوخى زننده اى است. حد نفس کشيدن زنان در
محيط هاى اسلامى را ميليمترى کرده اند و تعدادى از
زنان بالغ محجبه دست از تلاش براى تغيير کشيده اند.
بايد همراه اين زنان دوران سرتاپا محروميت کودکى و نوجوانى شان را
پيمود، تا منطق «انتخاب» و در واقع تسليم را درک کرد. اينها
براى «بقا» تسليم شده اند. مى دانيم انسان تسليم شده
براى ادامه زندگى، حرمت و کرامت انسانى مى خواهد.
انسان تسليم شده لازم دارد به خود و ديگران
بقبولاند که بر حداقلى از زندگى اش
کنترل دارد. براى کنار آمدن با محدوديت هايش، «خودفريبى» مى
کند. احساس «انتخاب حجاب» به زن بالغ محجبه قرار است
ميدانى براى کنترل بر چيزى در زندگى و کمى اعتماد
بنفس بدهد. واقعيت اين است که اين تسليم شدگان براى ايجاد اندک احترامى در
زندگى، اسارت و بردگى خود را توجيه و آن را منظقى و
قابل قبول مى نمايانند. در اين گرهگاه تسليم است که
عده اى نژاد پرست از موقعيتى «بالا» از اين قربانيان عکس مى گيرند،
خود و مردم را شريک خودفريبى آنها مى کنند و اسارتشان را
توجيه و براى آن نظريه و تئورى نسبيت فرهنگى مى
سازند. ادعا مى کنند که حجاب «انتخاب آزادانه» اين زنان است.
اين انتخاب همانقدر آزادانه است که انتخاب
ماندن در روابط خشونت آميز براى زن
اروپايى! اين انتخاب همانقدر از نظر حقوقى مشروع است که
انتخاب و آزادى ماندن در يک رابطه ساديستى!
حجاب کودکان
حجاب کودکان اما موضوع ديگرى است. اينجا حوزه تحميل به کودکان و محروم کردن
آنها است. اينجا حوزه تعرض جامعه،
خانواده و محيط بزرگسالان به کودکان است. حجاب کودکان
بايد بعنوان يکى از اشکال خشونت عليه کودکان همه جاى دنيا ممنوع شود. کودکان
هيچ نوع حجابى «اجبارى» يا «دلبخواه» ندارند. محروم
کردن دختران خردسال و زير سن قانونى از پوشش آزاد،
رايج، زيبا و راحت، به هر بهانه و توجيهى که صورت بگيرد، بايد ممنوع
باشد. همانطور که دستبند زدن، دهان بستن و چشم بند زدن به
زنان و دختران ممنوع است. به
همين روشنى حجاب دختران بايد ممنوع باشد. اگر وجدان، افکار عمومى و يک دولت
«امروزى»، با هيچ توجيهى نمى پذيرد که در گوشه
و کنار شهر دسته اى از دختران را با
دستبند، دهان و چشم بسته بچرخانند، نبايد با هيچ بهانه اى
حجاب کودکان را تحمل کند. اما
ديديم و مى بينيم که اينطور نيست. ديديم و مى بينيم که دولت سوئد و دولت هاى
کشورهاى غربى چگونه سالها به تماشاى «بستن دهان» دسته اى از
دختران در کشورهاى تحت حاکميت شان نشسته اند. آخر اين
دسته از دختران براى دولتهاى «مدرن» و «امروزى» سوئد
و انگليس و آلمان و کانادا، پيش از انسان بودن و شهروند بودن، «مهاجر»،
«خارجى» و «غير خودى» اند. براى
اندازه گيرى حقوق انسانى اين جمعيت، حتى اگر ساکن و شهروند
سوئد و انگليس و آلمان هم باشند بايد شناسنامه ملى و مذهبى
پدر و خانواده و قوم و قبيله را نشان دهند! حقوق
انسانى «مهاجرين» در اروپا و آمريکا را با مذهب، مليت و
قوميت متر مى کنند. کنوانسيون هاى بين المللى حقوق بشر، حقوق
زنان و کودکان و سالمندان و مجرمان و حقوق مدنى مردم
در خود اين کشورها، تماما شامل حال اين دسته از
شهروندان نمى شود. برخوردارى از اين حقوق ابتدايى بشر، براى اين جمعيت مشروط
به فرهنگ و مذهب و سنت خانواده و کشور محل زادگاه
است. نام اين رياکارى و شعبده بازى مشمئز کننده را هم
مى گذارند «احترام به فرهنگ ها»! نسبيت فرهنگى پلاتفرم عمل
محروميت اين دختران و زنان است. اين تئورى زندگى، آموزش و
سلامت دختران را در دستان خانواده مذهبى، مدارس
مذهبى، فرهنگ قوم و قبيله پدرى مى گذارد. اينها اعتقادى به
جهانشمول بودن حقوق کودک و حقوق انسان ندارند، راسيست اند!
حجاب تنها يک نوع پوشش نيست و مخالفت با آن نيز تنها دفاع از حق و آزادى پوشش
نيست، هرچند تحت اين عنوان مطرح شود. اين نوعى لباس نيست که
مثلا زنى از سر تفريح و تغيير سليقه پوشش، روزى در يک
نمايش مد آن را بر تن کند و فردا بر سر کار و زندگى
روتين اش برگردد، يا مادرى دختر خردسالش را با آن به بالماسکه مدرسه بفرستد!
با پوشاندن حجاب بر سر دختران خردسال به آنها مى
آموزند که جنس فرودست اند، بايد از جنسيت شان شرم
داشته باشند، بايد بپذيرند که تحرک شان محدود باشد، بايد از همان
کودکى رسما بپذيرند که يک سوژه جنسى اند. با پوشاندن حجاب بر
سر دختران، به پسران مى آموزند که جنس «بالا دست» اند
و دختران خردسال فرودست و سوژه هاى جنسى! با پوشاندن
حجاب بر سر دختران خردسال، يک جدايى جنسى عميق بين زن و مرد را از کودکى به
قيمت محروميت دختران و «قدرت بخشيدن» به پسران نهادى مى
کنند. با پوشاندن حجاب بر سر دختران، برگه اجازه
خشونت توسط پسران را صادر مى کنند. اين شروع آپارتايد جنسى و
مجوز خشونت عليه زنان است. اين شروع رسميت دادن به بندگى زن
از دوران کوردکى است، به قيمت کشتن زندگى شاد، پر
تحرک و خلاق کودکانه اش در محيط هاى اسلامى. اين شروع
مهندسى دو جنس برابر متولد شده و تبديل آنها به دو جنس نابرابر زن و مرد است.
اين آغاز از خودبيگانگى انسان است. هدف، توليد دو جنس
«دفرمه» شده فرودست و بالا دست، کتک بخور و کتک بزن،
آقا و خدمتکار، نان آور و نانخور، «ضعيفه» و «گردن کلفت» است.
حجاب بيشتر از پوشش، حکم و فرمان يک ممنوعيت
بزرگ در زندگى دختران است. اين مجموعه
اى است از احکام، قواعد، ابزار، تهديد و ارعاب براى به بردگى
کشاندن او!
حجاب کودک از اشکال افراطى خشونت عليه کودکان است، به اين خاطر که:
با
حجاب دختر بچه را از ورزش و جست و خيز محروم مى کنند!
با
حجاب دختر بچه را از سن ٩ سالگى به يک موضوع سکسى تبديل مى کنند، او را به
جشن تکليف مى فرستند و آماده پذيرش هرنوع سواستفاده جنسى!
با
حجاب او را از معاشرت آزادانه با هم بازى ها و همکلاسى ها محروم مى کنند،
زندگى اش را از مدرسه تا خانه، زنانه و مردانه مى کنند.
با
حجاب احترام به خود را از او ميگيرند.
با
حجاب بلند پروازى و جاه طلبى را در دختران مى کشند.
با
حجاب احساسات جنسى دختران را خفه مى کنند.
با
حجاب پسر را در ذهن دختر موجودى «ذاتا» خطرناک، متجاوز، بى رحم و بى عاطفه،
مى سازند.
با
حجاب پسران را از معاشرت آزادانه با دختران محروم و آنها را در ذهن پسران
موجوداتى خطاکار، نادان، يک وسيله جنسى براى استفاده،
خدمتکار مرد، ناتوان و مستوجب سرپرستى و هدايت توسط
مردان، مى سازند.
با
حجاب موضوعات درسى فنى، ورزشهاى پرجنب و جوش و لازمه حداقل پوشش، شنا،
موسيقى، رقص و شادى را از زندگى دختر بچه حذف مى کنند.
با
حجاب امکان امتحان ذائقه و سليقه هاى مختلف را از او مى گيرند. ذائقه و سليقه
اش را حلال و حرام مى کنند.
با
حجاب خنديدن، بلند حرف زدن، اظهار نظر کردن، اظهار وجود کردن، صحبت کردن دختر
بچه را زير يک پوشش تيره و غم انگيز، استتار مى کنند. اين يک
دستگاه شستشوى مغزى کودکان دختر و پسر، يک وسيله به
انزوا کشاندن نيمى از بچه هاى جامعه است. حجاب کودکان
تجهيزات يک مهندسى تمام عيار است، براى ازخود بيگانه کردن دو جنس از انسان
از بدو تولد! آن را بايد بدور انداخت!
حجاب و قتل هاى ناموسى در «غرب»
دولت هاى اروپايى آنقدر به پايمال شدن حقوق دختران خردسال و جوان در محيط هاى
اسلامى کشورهايشان «احترام» گذاشتند تا جوامع امروزى و مترقى
شان «نا امن» و قتل گاه تعداد زيادى از اين دختران بى
پناه شد و صداى مردم درآمد. همه مى دانند که اگر
فعالين پيشرو در کمپين هاى اعتراض به اين جنايات نبودند، قطعا اين دولت ها
تلاش مى کردند که کمتر کسى از اين فجايع مطلع شود و
تلاش مى کردند که بنوعى جامعه را همچنان «امن»
بنمايانند.
قتل هاى ناموسى دختران جوان تصادف نيست. محصول و نتيجه طبيعى حاکميت حجاب بر
فضاى زندگى دختران و پسران در محيط هاى اسلامى است. نمى توان
براى قتل هاى ناموسى دل سوزاند و در عين حال چشم بر
ريشه و علل اين جنايات بست. هر آدم شريف و دلسوزى که
تراژدى زندگى هاى فاطمه و سارا و پيلا و دهها دختر جوان ديگرى که در اروپا
طعمه شکارچيان اسلامى شدند را بخواند، بى ترديد
بدنبال علل آن مى گردد. خشونت اسلامى در «مهد
تمدن» اروپا حادثه و تصادف نيست. جناياتى از سر فقر و اعتياد و استيصال نيست.
اين قتل ها مجازات هاى اسلامى در حق زنان
«نافرمان» است. پدر اگر دختر «خطاکارش» را
نکشد! برادر و شوهر اگر «خواهر و زن بد» را نکشند! از محيط
ارتزاق اسلامى طرد و «سرافکنده»
خواهند شد. اين محتواى آن چيزى است که در مدارس اسلامى و با پوشش حجاب
در مغز کودکان بيگناه و معصوم به زور فرو مى کنند.
در
مقابل اين جنايات تنها به يک طريق ميتوان سد بست. با حمايت واقعى از کودکان و
دختران جوان در محيط هاى اسلامى ميتوان به مقابله با قتل و
کشتار آنها رفت. تنها با بيرون کشيدن زندگى، آسايش،
رشد و پرورش آنها از زير دست و پاى محيط هاى اسلامى است
که ميتوان مقابل اين تراژدى ها را گرفت. شروع اين حمايت، بى
ترديد ممنوعيت حجاب کودکان است. حقوق کودکان جهانشمول
است و بايد آن را شامل دختران در محيط هاى اسلامى نيز
کرد.
کمونيست هايى که از کشورهاى ايران و عراق به سوئد آمده اند، پنج سال است مى
گويند که بايد کارى کرد! بايد به کمک اين کودکان و دختران
شتافت. بايد حقوق ساير کودکان و زنان شامل حال آنها
هم بشود. گفتيم حجاب کودکان و دختران زير سن قانونى
بايد ممنوع شود. بايد در مدارس مذهبى، که مراکز آموزش نابرابرى، زن ستيزى،
تبعيض و خشونت است، را بست. در مورد ممنوعيت حجاب
کودکان منصور حکمت پنج سال پيش به تفصيل نوشت٭. اگر
محروم کردن «مايک و هلن» از معاشرت و زندگى مختلط دو جنسيتى و فرستادن
آنها به مدارس اسلامى درست نيست، محروم کردن «محمد و ناهيد»
متولد محيط هاى اسلامى، از زندگى مختلط و فرستادن
آنها هم به مدارس اسلامى درست نيست. اگر پيچاندن «روزا و
جوليا» سر تا پا در پارچه اى بنام حجاب انسانى نيست، پيچاندن
سرتا پاى «شهين و مليحه» هم در حجاب انسانى نيست. اگر
آموزش خشونت، نابرابرى و خوراندن ايده هاى
مردسالارانه در مدارس عمومى سوئد ممنوع است، بايد بساط مدارس اسلامى را هم
جمع کرد. درک اين بديهيات و
حقايق ابژکتيو در مورد برابرى انسانها مستقل از نژاد و جنسيت و
مذهب و مليت، در «مهد تمدنها» به قيمت پايمال شدن خون دهها
دختر جوان در انگليس و سوئد و آلمان و دانمارک و
کانادا صورت مى گيرد.
کودکان و دختران جوان «مهاجر» براى بهره مند شدن از حقوق پايه اى شهروندى و
انسانى خود هر روز مى جنگند. برخوردارى از حقوق پايه اى
انسان، و از جمله برخوردارى از آزادى معاشرت و پوشش،
بايد مثل حق استنشاق هوا، آزاد باشد. اين حق را از کودک
سوئدى و آلمانى و انگليسى نمى توان گرفت. آن را نبايد بتوان
از کودک و دختر متولد محيط هاى اسلامى هم گرفت.
٭ به مقاله منصور حکمت تحت عنوان «اسلام، حقوق
کودک و حجاب - گيت راه کارگر» که اولين
بار در خرداد ١٣٧٦، ژوئن ١٩٩٧، در شماره ٢٤ انترناسيونال نشريه حزب
کمونيست کارگرى ايران منتشر شد، رجوع کنيد.
|