ژيلاسمندرپور، اکبر سپيددم، و فرزندشان سارا سپيددم ١٠ ساله، از فعالين سرشناس دفاع از حقوق کودکان در ايران هستند که از زمانى که با خارج کشور آمده اند، به «اول کودکان» پيوستند. آنها درحال حاضر از فعالين اول کودکان اند که در فنلاند فعاليت مى کنند. دفتر اول کودکان در فنلاند به همت اين فعالين شروع به کار کرده است. برپايى نمايشگاه هاى عکس در ايران و فنلاند درمورد وضعيت کودکان و در معرفى اول کودکان، نگارش چندين کتاب براى کودکان از جمله کارهاى اين «کانون دفاع از حقوق کودکان» است. از اکبر سپيددم، گزارشات متعددى در مورد کودکان خيابانى و شرايط کار و زندگى کودکان در ايران در روزنامه هاى ايران به چاپ رسيده است. او از چهره هاى سرشناس فعاليت در زمينه حقوق کودک، در ايران است.

گفتگو با آنها، که ژانويه ٢٠٠١ تهيه شده است، را ميخوانيد.

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭

اول کودکان: مى دانيم که مدت کوتاهى است که ايران را ترک کرده ايد، با دنيايى از گفتنى در باره کودکان و کارهايى که شما براى آنها کرده ايد. کمى در باره وضع بچه ها، زندگى، تحصيل، تغذيه، بهداشت، آموزش و پرورش، مسکن و تفريحات و ورزش آنها در ايران برايمان بگوئيد.

ژيلا سمندرپور: البته اين سئوال شما بسيار عميق و گسترده است و در مورد هر قسمت آن مقاله‌هاى مفصل و کامل را مى‌طلبد که از وقت اين مصاحبه بيرون است ولى باز سعى مى‌کنيم بصورت فشرده در هر قسمت آن جواب لازم را بدهيم. بچه‌هاى ايران بعلت حاکم بودن رژيم جمهورى اسلامى از ابتدايى‌ترين حقوق خود محرومند و با فقر و فلاکتى که رژيم ولايت فقيه با روى کار آمدنش بر مردم ايران تحميل کرد فاصله طبقاتى بسيار بيشتر شده و چهره طبقاتى بودن در جامعه ما شفافيت بيشترى گرفته است. وضعيت کودکان مرفه و بچه‌هايى که پدر و مادر آنها وابسته به رژيم هستند که درصد کمى از کل بچه‌هاى ايران را تشکيل ميدهند از نظر زندگى، مسکن، تحصيل، تغذيه و تفريحات وضعيت خوبى دارند ولى روى صحبت ما با اکثريت کودکان ايران است که طبقه متوسط محروم و زير خط فقر را تشکيل ميدهند. بخصوص کودکان محروم که از حداقل شرايط زندگى در خور يک کودک بى‌بهره‌اند. در طبقات متوسط با همه تلاشهاى صادقانه پدران و مادران کودک که حتى بعضى مواقع ٢ يا ٣ شيفته کار ميکنند باز جوابگوى نيازهاى اوليه زندگى خود و کودکانشان بعلت اوضاع بد اقتصادى و تورم روز افزون آن تحت حاکميت جمهورى اسلامى نيستند. در طبقات محروم و زير خط فقر وضعيت براى کودکان بسيار سخت و تيره و تار است. اين خانواده‌ها اغلب بعلت نداشتن هزينه تحصيلى از طرف خانواده مجبور به ترک تحصيل از کلاسهاى ابتدايى هستند و بخاطر کمک به درآمد خانوادهها به کارهاى مختلف و طاقت فرسا روى مياورند و با بيرحمانه‌ترين وضعى مورد استثمار و بهره‌کشى قرار ميگيرند در کارگاههاى خياطى، کورهپزخانه‌ها، قهوه‌خانه‌ها، آدامس فروشى در خيابانها، کارگاهاى نجارى به کار مشغول مشوند يا توسط تبليغات رژيم جذب نيروهاى بسيج ميشوند. مسئولان رژيم جمهورى اسلامى از اين فشار اقتصادى که بر خانوادهاى محروم وارد ميشوند نهايت سو و استفاده را کرده آنها را شکار و جذب نيروهاى بسيج ميکند و بقول خودشان الگوى کودکان را (شهيد فهميده) قرار داده‌اند که خود او نمونه بارز يکى از کودکان قربانى از طبقات محروم بود که توسط رژيم شکار و شستشوى مغزى داده شد و تمام افتخار رژيم براى کودکان فرستادن اين کودک ١٣-١٤ ساله زير زنجيرهاى چرخهاى تانک چند تنى است براى حفظ موجوديت خودش و از آنطرف هم پيمان نامه جهانى کودک را امضاء کرده که يکى از ماد آن ميگويد: ( از کودکان زير ١٨ سال نبايد در جنگ استفاده کرد چه رسد به آنکه آنها را زير زنجيرهاى تانک با نارنجک انداخت. از نظر وضعيت تحصيلى آن عده از بچه‌ها که پدر و مادر آنها پولدار باشند بچه‌هايشان را به مدارس غير دولتى( غير انتفاعى) يا خصوصى که از لحاظ امکانات آموزشى بهتر از مدارس دولتى است و آن سختگيريهاى مدارس دولتى را ندارد و در واقع يک بنگاه تجارى بيش نيست. هدف اين مدارس بيشتر جذب شاگرد و قبولى دادن به همه آنهاست. آموزش و بالا بردن سطح آگاهى بچه‌ها در اين گونه مدارس در اولويت قرار ندارد، سود برى اصل و اساس ايجاد اينگونه مدارس است و اغلب اينها توسط افراد سرمايه‌دار سرمايه‌گذارى و راه‌اندازى مى‌شوند و تنها رژيم بر صالحيت انتخاب معلمين بارى انيگونه مدارس دخالت ميکند و بعلت رشد و افزايش جمعيت ايران و زير بار نرفتن رژيم جهت هزينهاى درس خواندن کودکان بطور غير مستقيم از مسئوليت خود که همان امکان آموزش رايگان بخصوص در سالهاى ابتدايى است شانه خالى کرده و دو دستى آنرا تقديم بخش خصوصى کرده است که هر طور دلشان مى‌خواهد کودکان را بسازند و پدر و مادرهايشان را بچاپند با توجه به اينکه هم در قانون اساسى کذايى خود رژيم و هم در پيمان جهانى کودک که ايران امضاء کرد، بصراحت اعلام ميکند که آموزش و پرورش حق همه کودکان است و رايگان مى‌باشد ولى تنها دغدغه رژيم در اين مورد کنترل کردن معلمهاى اين مدارس است که مبادا افراد ضد رژيم و انقلابى نباشند وشهريه اين گونه مدارس خصوصى و غير انتفاعى خود تضمين کنند قبولى بچه‌هاست. در آن طرف قضيه اکثريت خانواده‌ها حتى نميتوانند کودکانشان را به اين مدارس غير دولتى با هزينه‌هاى کلان بفرستند و مجبورند کودکانشان را در مدارس دولتى با کالاسهاى ٣٠ تا ٤٥ نفره در شيفت‌هاى صبح و بعد از ظهر ثبت نام کنند که باز هم از آنها مبلغى به عنوان خوديارى گرفته ميشود. از لحاظ ساختمانى اين مدارس قديمى ميباشند که چندين نمونه آن ريزش سقف کلاسها در جنوب شهر داشتهايم و اغلب در اين مدارس فضاى مناسب براى گنجايش ٤٠٠ تا ٥٠٠ نفر محصل را به اضافه معلم و کارکنان دفترى آن را ندارد. اغلب اينگونه مدارس حتى آشپزخانه هم به عنوان کلاس درس استفاده ميشود در جايى که بزرگترين کلاسش را به نمازخانه اختصاس داده و بيشتر ساعات بلا استفاده مانده تا براى نماز خواندن اجبار کودکان از آن استفاده شود. همچنين حيات و محوطه لازم براى بازى بچه‌ها را ندارد و نمونه‌١هاى بسيارى ديد شده که حين بازى و دويدن بچه‌ها با هم تصادف کرده و اشياء و وسايلى که بى‌توجهانه در محيط گذاشته شده برخورد کرده و مجروح شده‌اند. تنها نگرانى رژيم در اين باره اين بوده است که آيا از پشت بام همسايه همجوار حيات مدرسه دخترانه بچه‌ها ديد دارد يا نه؟! بعضى کلاسهاى مدارس دولتى فاقد نور کافى و آفتاب است بعلت تعداد زياد شاگردان ميز و صندلى کلاسها بسيار نزديک به هم و آزار دهند است و کلاسها بسيار کوچک و ١٥ مترى با ٤٠تا ٤٢ شاگرد ميباشد به طورى که ميز و صندلى جلويى آن فقط يک متر با تخته سياه فاصله دارد و گرد و غبار ناشى از پاک کردن تخته سياه براى اين کودکان مضر و زيان‌آور است. در حياط مدرسه ٢ تا ٣ شير آب قرار داده‌اند و اغلب هم يک و يا دو تاى آن خراب بوده و بچه‌ها مجبور بودند براى آب خوردن و دست شستن صف بکشند. دستشويى و توالتها بيشتر مواقع گرفته و کثيف است و هر بار که بچه‌ها در اين مورد به دفتر مدرسه اطلاع داده‌اند مدير مدرسه گفته است به باباى مدرسه بگويند و او هم که خود از قشر محرم و بيسواد جامعه است و با حقوق کمى که به او پرداخت ميکند حاضر نيست تمامى مسئوليت خود را که يکى از آنها تميز کردن دستشويى و توالت است انجام دهد و به بچه‌ها ميگويد به من مربوط نيست به آموزش و پرورش بگوئيد. در دستشويى اين مدارس حتى يک شير آب گرم و صابون براى شستن کستهايشان نيست و از لحاظ امکانات کمکهاى اوليه پزشکى هيچگونه امکاناتى حتى يک جعبه حاوى دارو و وسايل کمکى وجود ندارد. وضع تغذيه بچه‌هاى ايران جز معدودى که مرفه هستند بقيه در وضع بدى بسر ميبرند و از مصرف حداقل کالرى لازم روزانه محروم هستند و بخاطر تورم وحشتناک و وضع بد اقتصادى خانواده‌ها اغلب کودکان آنها از يک تغذيه لازم و کامل بى‌بهره‌اند و خانواه‌هاى محرومى بودهاند که حتى در سال کودکانشان نتوانسته‌اند گوشت بخورند و در نتيجه اين سوء تغذيه‌ها بهداشت جسمى و روحى کودکان را با مخاطره جدى مواجه کرده است. سطح بهداشت چه در مدارس و چه در محيط‌هاى جامعه براى کودکان بسيار پائين است بعنوان نمونه هواى آلوده شهرهاى ايران از جمله تهران که بعلت آلودگى هواى آن حتى نمونه‌هاى از مرگ دختر ١٦ ساله‌اى را بعلت بالا بودن آلودگى شديد هوا در تهران داشتيم که پزشک قانونى علت مرگ آنرا مسموميت از تنفس هواى آلوده که پر از منواکسيد کربن بوده است اعلام کرده بود و حتى خود رژيم بيشتر موارد مجبور به اعتراف به شدت آلودگى هواى شهرها و خارج نشدن کودکان و افراد مسن از خانه‌ها و همنطور تعطيلى مدارس شده است و هيچگونه نظارتى در رابطه با بهداشت براى کودکان در جنبه‌هاى مختلف آن وجود ندارد. رژيمى که همه هم وغم آن لشگر کشى و بسيج کودکان به طرف جبه‌هاى جنگ و صادر کردن انقلاب اسلامى کذايى خودشان است چگونه مى‌تواند نظارت بر کالا و مواد خوراکى بچه‌ها که بصورت غير بهداشتى توليد مى‌شود داشته باشد از کالاهاى مصرفى خوراکى بگير که در کارگاههاى غير مجاز و حمام‌هاى مخروبه توليد ميشود و با مارکهاى قلابى و غير استاندارد توضيح ميشود و در بسته بنديهاى که بصورت مقواهاى باز يافت شده که بسيار آلوده ميباشند توسط افراد سودجو بفروش ميرسد. در مدارس ايران هيچگونه تغذيهاى به کودکان داده نميشود و کودکان مجبورند ٤ تا ٥ ساعت بدون غذاى اصلى و تنها توسط همان آب نبات و بسکويتى که آنهم با زحمت والدينشان تهيه کرده و در کيفشان مى‌گذارند سر کنند. وضع آموزش و پرورش کاملا حالت نوعى وزارت اطلاعات را براى ايران گرفته که از طريق آن به گزينش معلمان و به شستشوى کودکان و نوجوانان مشغول استو چون کشور ايران يکى از جوانترين کشورهاى دنياست و نيمى از جمعيت ما زير ١٨ سال هستند رژيم آموزش و پرورش را به عنوان اهرم و وسيله‌اى براى جهت دادن به افکار کودکان و نوجوانان در راستاى تثبيت و نگهدارى حکومت خود استفاده ميکند

پاى صحبت فعالين دفاع از حقوق کودکان، در ايران و بدين منظور افرادى را به عنوان امور تربيتى به کليه مداس مى‌فرستند که در واقع اينها چشم و گوش رژيم هستند و سعى ميکنند اهداف و سياستهاى تبليغاتى رژيم را در مدارس اجرا و به پيش ببرند به عنوان مثال بچه‌ها را مجبور به يادگيرى اجبارى قران و خواند نماز اجبارى ميکنند و بين بچهها فورمهاى بسيج را پخش ميکنند و اقدام به ايجاد کتابخانههاييى ميکنند که در آنها فقط کتابهاى مذهبى مطهرى و تبليغاتى خودشان موجود است. زدن کارهاى تبليغاتى به نفع رژيم و کشيدن تصاوير سران رژيم اقدام مى‌کنند و سعى مى‌کنند چهره اين حکومت خونخوار و خون‌آشام را در نزد کودکان خوب و انسانى جلوه دهند، مواظب حجاب کودکان دختر هستند و اگر موهاى آنها معلوم باشد به آنها تذکر ميدهند و براى کودکان ٩ ساله جشن تکليف ميگيرند و مراسم خاصى در اين مورد بوجود ميآورند و محيط کاملا مذهبى ايجاد ميکنند که از ٩ سال ببعد بايد تمامى بچه‌هاى دختر نماز بخوانند. در مورد وضعيت مسکن در ايران بعلت پول زياد و کرايه‌هاى سنگين حتى طبقات متوسط هم بسختى توانايى اجاره کردن يک آپارتمان و يا خانه کوچک را ندارند و مجبورند به محلات پائين‌تر و جنوب شهر بروند که اجاره‌هاى کمترى لازم دار. طبقات محروم نيز بسيار با فشار و سختى ميتوانند جايى را بعنوان مسکن اجاره کنند و اغلب به يک اطاق که معمولا در محلات فقيرنشين اجاره ميشود اکتفا ميکنند و با خانوادههاى ٥ يا ٦ نفرى در يک اطاق بسر ميبرند که اين اطاق معمولا آشپزخانه آنها هم هست و کودکان آنها مجبورند در اين فضاى تنگ و شلوغ به تحصيل بپردازند و در نتيجه بيشتر کودکان ايران از داشتن يک اتاق مستقل براى خواب و درس خواندن خود محرومند و اغلب اين خانه‌ها به لحاظ بهداشتى تميز و مناسب زندگى نيستند. تفريح و ورزش کودکان در ايان جايى ندارد و اغلب زنگ ورزش و نقاشى تبديل به زنگ کمک درسى عربى و قرآن شده است و زنگهاى ورزش و نقاشى در مدارس ايران جدى گرفته نمى‌شود مراکز تفريحى در سطح شهرها براى کودکان بسيار کم است و تنها پارکها هستند با چند تاب و سرسره به چشم ميخورد و ديگر مراکز تفريحى مثل ورزشگاهها و آموزشگاه‌هاى هنر و غيره هزينه‌هاى بالايى دارد و تنها نهادى که وجود دارد کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان است که آنهم تحت سيطره و نفوذ رژيم است و از محدويتهاى خاصى برخوردار است مثلا بعنوان نمونه اين کانون ٣ شعبه در کرج دارد که بعلت عدم فعاليتهاى آن يکى از شعب آن بسته است و بخاطر جو مذهبى که در آن حاکم است کمتر از اين مراکز استفاده ميشود. کودکان جنوب شهر مجبورند براى تفريح به کوچه و خيابانهاى باريک با هواى آلوده از دود ماشينها نزديک جويهايى با آب فاضلاب مشغول بازى فوتبال و غيره شوند و آموزش و پرورش هيچگونه برنامه خاصى جز اردوهاى بسيج براى آنهايى که بسيجى هستند ندارد.

اول کودکان: وضع بچه ها در خانه سبز و خانه ريحانه چطور است. از تجربيات خودتان در اين باره بگوئيد.

اکبر سپيددم: وضع بچه‌ها درخانه سبز و خانه ريحانه بسيار تاسف آور و ناراحت کننده است و دل هر انسان آزادهاى را به درد مى‌آورد ناگفته نماند خانه سبز و خانه ريحانه وابسته به شهردارى تهران است و محل نگهدارى از کودکان خيابانى دختر(خانه ريحانه) و پسرها(در خانه سبز) هستند.کودکان دختر و پسر در سطح شهرها بعلت فقر و فلاکتى که جمهورى اسلامى به خانوادههاى آنها و در نتيجه اين کودکان تحميل کرده است آنها مجبور به ترک تحصيل و درا در سطح شهرها شدهاند و در واقع خود جمهورى اسلامى است که آنها را با فشارهاى اقتصادى از کانون خانواده به خيابانها کشيده است اين کودکان توسط گشتهاى خانه سبز و ريحانه در سطح شهر تهران شناسايى و دستگير شده و به اين خانه‌ها تحويل داده ميشوند. اگر خانواده ب يا فاميل داشته باشند به آنها تحويل داده مى‌شوند و اگر نه مدتى در خانه‌ها نگهدارى ميشوند و يا به مراکز خيريه يا به کانون اصلاح و تربيت تحويل داده مى‌شوند وضعيت اين کودکان در اين مراکز اصلا خوب نيست بيشتر کودکان از اين خانه‌ها دوباره فرار کرده و به خيابانها برميگردند و هيچگونه برنامه‌ريزى اصولى و درستى براى کودکان در اين کانونها در نظر نگرفته‌اند وضعيت کودکان دختر در اين کانونها به مرتب بدتر از پسرهست چون آنها بايد حجاب اسلامى را هم رعايت کنند و حتى راه فرار به خيابانها را هم ندارند چون بلافاصله توسط باندهاى خلاف کار مورد سوء استفادههاى جنسى قرار ميگيرند. وضعيت خوابگاهها در خانه سبز و ريحانه بسيار بد بود بطوريکه چندين تخت ٢ يا ٣ طبقه را در اتاقى کوچک به افضاى هواى بسيار آلوده که اصلا بهداشتى نيست نگهدارى ميشوند و زير زمين بسيار بزرگى را اختصاص به نماز خانهاى بدون تحويه هوا که در آن کودکان گرسنه و رنجور جامعه را وادار به خواند نماز ميکردند گويى با نماز خواندن تمامى فقر، رنج و بى‌خانمانى و تمامى مسائل آنها از بين ميرفت. خانه سبز و خانه ريحانه بيشتر شبيه يک زندان است تا يک پناهگاه براى بچههاى بيپناه و حالت تبليغات براى رژيم را دارد که ما هم حمايت از کودک ميکنيم ولى خودشان هم اذعان دارند همنطور که آقاى جان قلى مسئول خانه سبز گفت : که نتوانسته‌اند هيچ کارى براى کودکان خيابانى انجام بدهند و تا چند سال ديگر آمار کودکان خيابانى به حد انفجار خواهد رسيد. و در واقع اين خود رژيم است که اين کودکان را باز توليد ميکند.

اول کودکان: مى دانيم که در کار برپايى نمايشگاه در مورد کودکان بوده ايد و ٩ کتاب براى بچه ها نوشته ايد. اين نمايشگاهها چه بود، کتابها محتواشان در مورد چى است و با آنها چه کرديد؟

اکبر سپيددم: دو نمايشگاه نقاشى با عنوان‌هاى دوستى و آزادى- به کودکان سراسر ايران پيشنهاد کرديم که بسيار مورد استقبال کودکان و نوجوانان قرار گرفت و با حجم بالايى از نقاشيهاى ارسالى قرار گرفتيم که کار انتخاب و نصب براى نمايش را با توجه به محدوديتهاى مکانى و گنجايشى نمايشگاه مشکل مى‌ساخت. تا حد امکان تعدادى از آنها را انتخاب کرده و در معرض ديد عموم مردم قرار داديم و به نفرات اول تا سوم جوايزى تعلق گرفت همچنين پيمان‌نامه جهانى حقوق کودک را به منظور آشنايى و شناخت افکار عمومى و همچنين خود کودکان از مفاد اين پيمان در ٥٤ تابلو ٧٠٭٥٠ سانتيمتر روى بوم نقاشى و خوشنويسى کرديم و در مکانانجمن صنفى روزنامه نگاران ايران به نمايش گذاشتيم همچنين عکسهايى را از کودکان خيابانى تهيه کردهبوديم در ابعاد بزرگ اين تابلوها را به نمايش گذاشتيم که خود سند مستندى از نقض حقوق کودک و پايمال شدن آن در ايران توسط رژيم جمهورى اسلامى بود اين نمايشگاه بسيار مورد علاقه کودکان و نوجوانان و تمامى اقشار جامعه و همچنين اعضاء يونيسف قرار گرفت. با توجه به جو بنويس و بفروش که در ادبيات کودکان در ايران غالب است و اين عرصه نيز مورد تاخت و تاز عدهاى سودجو و فرصت طلب قرار گرفته که تنها به جيب خود فکر ميکنند و ادبيات کودک را از محتواى انسانى و حقيقى خود خالى کردهاند با توجه به نياز کودکان در اين زمينه اقدام به نوشتن ٩ کتاب براى کروه سنى مختلف با تصويرگرى آن کرديم و در هامه اين قصه‌ها سعى کرديم عدالت، انسانيت، شجاعت، محبت، همکارى و دوستى بين همه بچه‌هاى دنيا را در غالب شعر و داستان و تصورى مطرح کنيم و طبيعى بود که محتواى کتابها در تضاد با ارزشهاى رژيم جمهورى اسلامى قرار مى‌گرفت و در نتيجه هر کدام از کتابها بعد از ٣ بار بررسى مجدد غير مجاز شناخته شدند و اجازه انتشار نيافتند. با مشکلات و درد سرهاى فراوان کتابها را از ايران بيرون آوردم و سعى داريم آنها را در خارج کشور به چند زبان به چاپ برسانيم و در اختيار همه کودکان قرار دهيم.

اول کودکان: در مورد مرکز حمايت از کودکان، برايمان بگوئيد.

ژيلا سمندرپور: مرکز ملى حمايت از کودکان ايران که بصورت نهاد خصوصى به ثبت رسيده بود و ادعاى حمايت از حقوق کودک را داشت هيچگونه حرکت و فراخوانى از اين انجمن ديده نشد چند بار جهت برپايى نمايشگاه به اين انجمن مراجعه کرديم و با جواب سربالا و سردى مواجه شديم بيشتر اين انجمن سعى مى‌کند در چهار چوب جمهورى اسلامى به دفاع از کودکان بپردازد در صورتى که بنظر ما و هر انسان آزاد انديشى علت اصلى کوکدان خيابانى خود رژيم اسلامى و سايستهاى غلط آن ميباشد و تا اين رژيم هست هر روز کودکان خيابانى بيشتر ميشوند و اولين قدم در راه نجات کودکان خيابانى سرنگونى اين رژيم منفور و قرون وسطايى اسلامى است.

اول کودکان: مى گويند که در ايران ٣٠ تا ٤٠ هزار کودک خيابانى هست. تجربه و مشاهدات شما در اين مورد چى است؟

اکبر سپيددم: اگر به شهرهاى ايران و بخصوص شهرهاى بزرگ آن سرزده باشيد در هر نقطه آن با کودکان رنگ پريده با لباسهاى کهنه با نگاههاى پريشان و خسته و صورتهاى سوخته از گرما و سرم مواجه ميشويد که مصرانه از شما ميخواهند از آنها آدامس بخريد يا کفشتان را واکس بزنيد و يا کارهاى شبيه اين.اينها کودکان خيابانى هستند و طبق تعريف يونيسف کودکانى هستند که بيشتر وقت خود را در خيابان به سر ميبرند اما ابعاد و عمق فاجعه از اين بسيار وحشتناک‌تر است آنچه از کودکان خيابانى ديده ميشود مانند يخ در آب است که قسمت کوچکى از آن مشاهده ميشود و بقيه در زير آب پنهان است. کودکان خيابانى هم همين حالت را دارند بيشتر آنها از نظر ما مخفى هستند و در باندهاى مواد مخدر سوء استفاده‌هاى جنسى کارگاههاى توليد مجاز و غير مجاز، توزيع، فروش کالاهاى ممنوعه و غيره. سازماندهى شده‌اند که تهيه آمار و گزارش از آنها مشکل است طبق يک نظر و نه تحقيق در ايران ٤٠٠ هزار کودک خيابانى وجود دارد اما متاسفانه آمار و تحقيق دقيقى در اين مورد وجود ندارد و خود ما که خواستيم در اين مورد تحقيق مستندى انجام دهيم متاسفانه با عدم همکارى موسسات و نهادهاى مسئول مواجه شديم. اين را به عنوان پايه و قدم اول در رابطه با کودکان خيابانى بايد در نظر داشت که شرايط بد اقتصادى حاکم بر ايران بخصوص براى طبقات پائين جامعه پدران و مادران آنها کودکانشان را از تحصيل باز ميدارند و روانه خيابان ميکنند يا آنها را بصورت قرادادى به کارگاههاى توليدى از جمله بافتن فرش واگذار مى‌کنند و در حال حاضر کودک خيابانى يک رکن اصلى درآمد اين خانواده‌ها شده است و بسيارى از اين کودکان که در روستاها و شهرهاى کوچک بودهاند خانوادههايشان ر ترک کرده و به انواع کراهاى غير مجاز براى سير کردن شکم خود روى مياورند و بيشتر اين کودکان از شناسايى خود و محل سکونت خود وحشتزده هستند چون رژيم آنها را دستگير کرده و هر کدام از آنها حداقل يک بار تجربه خانه سبز، ريحانه و کانون اصلاحات را دارند.

اکبر سپيددم: اميدوارم که بتوانيم صداى رساى همه کودکان جهان براى دفاع از حقوقشان باشيم و از جمله کودکان ايران چه کودکان خود به تنهايى قادر به اين کار نيستند و اين تلاش و کمک همگانى را طلب ميکند. تلاش ميکنيم در وهله اول مجله‌هاى خاص کودکان تهيه کنيم تا همه علاقمندان به کودک و مسايل و مشکلات کودکان بتوانند در آن نظرات خود را انعکاس دهند و يکديگر را پيدا کنند و اين مسائل و مشکلات را به اطلاع افکار عمومى دنيا برسانند. تصميم داريم در زمينه ادبيات کودک کار کنيم و به يک ادبيات جهانى براى کودکان برسيم همچنين کوشش ميکنيم نمايشگاه‌هايى از عکس، فيم و نقاشى کودکان برپا کنيم و نمايشگاه‌هاى فرش هنرى به نفع کودکان محروم خيابانى برپا کنيم. اميدوارم بتوانيم دولتها را تشويق به اجراى پيمان نامه جهانى حقوق کودک کنيم و بتوانيم در يونيسف بخشى بوجود بياوريم که به نام حمايت از کودکان خيابانى که مستقيما و سريعا بشود به کودکان خيابانى که در سراسر دنيا وضع حاد و اظطرارى دارند کمک رساند و تلاش ميکنيم يونيسف را به اين همکارى جلب کنيم.

اول کودکان: سارا شما بعنوان يک کودک دختر که تا سن ٩ سالگى در ايران زندگى کرده ايد، حال که به خارج کشور آمده اى چه احساسى دارى؟ در مورد حجاب بچه ها و جدايى شان از پسر ها چه فکر مى کنى. سارا، مى دانيم شما با سن جوانت در سن ١٠ سالگى براى حقوق بچه ها در ايران کار کرده اى، تجربه ات را برايمان بگو.

سارا سپيددم: با سلام خدمت خانم ثريا شهابى، خوشحالم از اينکه از من هم سوالاتى شده. اسم من سارا است و من ٩ سال سن دارم و کلاس دوم را تمام کرده‌ام. احساس من که تازه به خارج کشور آمده‌ام اين است که احساس خوبى دارم و احساس آزادى ميکنم که از جمهورى اسلامى ايران بيرون آمده‌ام چون بچه‌ها را اصلا دوست نداشت، چون ديگر مجبور نيستم آنهمه مشق شب ر اکه معلممان برايمان ميگفت بنويسم، چون خيلى زياد بودند و از همه مهمتر حفظ کردن و تلفظ کردن و تلفظ کلامات مشکل عربى قرآن بود که بدون اينکه معنى آن را بفهميم بايد تمامى آنها را حفظ مى‌کرديم. من و دوستانم زنگ نقاشى و ورزش را خيلى دوست داشيم و هميشه منتظر اين بوديم که زنگ نقاشى و زنگ ورزش زودتر برسد. اما در اين زنگ خانممان ميگفت: بايد قرآن گوش کنيد و ضبط صوت را روشن ميکرد و ميگفت بعد از گوش دادن تکرار کنيد. من بعضى از موقعها در کلاس قرآن زير ميز مى‌رفتيم و روى نيمکتم نقاشى مى‌کشيدم خانم معلممان مرا دعوا ميکرد و ميگفت: حق ندارى در اين زنگ نقاشى بکشى. وقتى که من مى‌گفتم که آخه خانم اين زنگ نقاشى است نه زنگ قرآن مى‌گفت به من مربوط نيست آموزش و پرورش اين را گفته است. در مدرسه خانممان بچه‌ها را آزار ميداد و آنها را اذيت ميکرد مثلا يکى از کارهاى بدش اين بود که بچه‌ها را چنان محکم هل مى‌داد که بچه‌اى به نام کيميار سرچ خورد به نوک تيز ميز و او گريه کرد. مثلا يکى ديگر از کارهاى بدش اين بود که هر کس درسش را زياد خوب نميخواند به بچه‌هاى ديگر مى‌گفت فردا يک کلاه درست کنيد و روى آن بنويسيد تنبل کلاس که وقتى زنگ تفريح مى‌شود هر بچه‌اى که به او نگاه ميکند بداند که او تنبل است و با او دوست نشود. در مورد حجاب ما را مجبور ميکردند که حتما مقنعه بپوشيم. اگر موهاى ما از مقنعه بيرون بود، ماموران صف اسم ما را مى‌نوشتند و به ناظم و مدير مداسه مى‌دادند و آنها هم ما را صدا مى‌کردند و ما را دعوا مى‌کردند و مى‌گفتند اگر تکرار شود از نمره انضباط شما کم مى‌کنيم. حتى ما حق نداشتيم سر کلاس هم مقنعه‌مان را در بياوريم. و من که خيلى گرمم ميشد و از عرق موهايم خيس ميشد و لبه آن نميگذاشت مشق بنويسم و دست و دست و پايم را مى‌گرفت. به نظر من حجاب اصلا چيز خوبى نيست و من آن را دوست ندارم. در مدرسه‌هاى ايران ما حق پوشيدن گرمکن را هم نداشتيم و اگر مى‌پوشيديم مجبورمان مى‌کردند که آن را در بياوريم و دوباره همان مانتو و شلوارمان را بپوشيم. با خط کش کف دستمان ميزد و در گوشه کلاس يک پايى نگرمان مى‌داشت. به نظر من دختر و پسر هيچ فرقى با هم ديگر ندارند. آنها ميتوانند با هم دوست باشند و در يک مدرسه درس بخوانند. و من نميدانم چرا در ايران بايد مدرسه‌هاى دخترانه و پسرانه جدا باشد؟ چون پدر و مادر من براى کودکان بحصوص کودکان خيابانى کار کردند من هم به عنوان يک کودک از نزديک با زندگى اين کودکان آشنا شدم و پيش خودم فکر کردم که چرا بايد اين کودکان اينطور گرسنه بمانند و با لباسهاى پاره و کهنه شبها در خيابانها بخوابند و چرا نبايد به مدرسه بروند و چرا اينقدر کثيف و لاغر و فقير هستند. نمايشگاهى را که پدر و مادرم در مورد حقوق کودک زدند من اين حقوق کودکان را خواندم و فکر کردم چقدر خوب بود که اين حقوق اجرا ميشد تا هيچ بچه‌هاى در دنيا گرسنه و فقير نباشد و کسى آنها را آزار ندهد براى همين تصميم گرفتم که هر کارى از دستم بر ميايد انجام دهم. من اطلاعيه‌ها را به دوستانم دادم تا آنها هم از حقوق خود آگاه باشد. وقت کشيدن نقاشيها حقوق کودک، من در زدن طرح به آنها نظر دادم و در انتقال طرحها به آنها کمک ميکردم و روز نمايشگاه اتاقى را که مخصوص نقاشى براى کودکان گذاشته بودند من مسئول اين اتاق و قرار دادن وسايل نقاشى به کودکان بودم و وقتى نقاشيها تمام مى‌شد من آنها را جمع‌ آورى مى‌کردم و با کمک خود بچه‌ها به ديوار نصب مى‌کرديم، و ما خيلى خوشحال بوديم که اين همه بزرگسال براى خواندن حقوق بچه‌ها به نمايشگاه آمده‌اند. به نظر من بچه‌ها با هم دوست هستند و دنياى ما دنياى خوبى دوستى است. ترک، کرد، فارس، عرب، آلمانى، سياهپوست وغيره هيچگونه فرقى ندارند و هر دولتى بايد براى کودکان کشور خودش تمام امکانات را فراهم کند تا هيچ بچه‌ايى گرسنه و بدون کفش و بدون غذا ولباس نماند و خوب و خوش باشد. به اميد اينکه تمامى بچه‌هاى ايران و دوستان من آزاد و شاد باشند.