کيفرخواستى عليه جمهورى اسلامى

خبردل خراش وتکان دهنده مرگ ٢دختربچه وشليک مداوم جمهورى اسلامى به قلب بشريت

از محمد امين کمانگر( فرانکفورت ) ٦ فوريه ٢٠٠٤

اين خبرجانگدازتوسط چندمسافرايرانى که به آلمان امده بودند و دو نفر ازآنان که خود شاهد واقعى ماجرا بوده اند تهيه شده است .

خطابم به انسان هاى شرا فتمنديست که براى پاسدارى ازحرمت انسانى مبارزه ميکنند

خطابم به والدين شريفيست که دراين دنياى بى رحم وعارى از عواطف انسانى امروز، بچه داشته ودارند و ميدانندکه بچه داشتن چه معنا و مفهومى دارد، يادآور شويد نيمه شبى را که بچه شمابدلايلى بيدارگشته وگريه راسرداده است چگونه به بالينش خواهيدشتافت وجوياى علت بيدارشدن وگريه اش ميشويد وچگونه دراوج عواطف پدر ومادرى سعى خواهيدکردکه اورا ّآرام کنيد ودلسوزانه دست محبتى برسرورويش ميکشيدوبعدازاينکه خواست و نيازش را برآورد نموديد جدا از اينکه چه خواستى داشته باشد درکمال مهربانى اورابه سرجايش خواهيدبرد، ازاوبوسه اى ميگيريد، واو باصداى گرم وپراز مهر شما، آرام ، آرام دوباره بخواب شيرين فروميرود اى پدرومادرمهربان وشما اى برادروخواهر دلسوز درآن هنگام يادى هم ازسوسن ٤ساله بکنيد که درکلبه سردونماک وتنگ وتاريکش به همان علت که بچه شمابيدارشد اوهم بيدارشده وگريه را سرداده است ، چکارکندُ بکجاپناه ببرد، بکدام عواطف انسانى چنگى بيندازد، چه کسى بسراغش و يا به بالينش خواهدشتافت تادرکمال دلسوزى ومهربانى آرامش کند،صداى چه کسى رابشنود جزترس و وحشت بى انتهايى و تنهايى کدام دست گرم اورا دوباره به سرجايش هدايت کند؟ سرش را بکدام سوبچرخاندتابلکه کسى و يا رهگذرى و يا شايد انسانى گريه اش رابشنود بکدام آغوش گرم پناه ببرد وتکيه کند؟ دستى برسينه چه کسى بگذاردتا آرام وقرارى بگيرد؟ درآن نيمه شب سياه اوگرسنه بودوبيدارشداما ،ياتکه نانى وجود داشدکه بخورد؟ اوتشنه بودکه بيدارشد اماجرعه آبى را ازدست کى بايدبگيرد؟ و آياکسى هست که ناله وزارى وبيکسى سوسن ٤ ساله راگوش کند؟ يا آنکه او آنقدرگريه وزارى مى کندتادراوج خستگى وبى کسى بيهوش شده وسينه سردونمناک لانه سگى را که سقوط عاطفه هاى انسانى آنهارا درآن چپانده است دراغوش ميکشد ؟ بدون آنکه خودبداند که چرا و چگونه به آنجا رفته است

نه سينه گرم مادرى ونه دست نوازش پدرى خبرى هست و هيچ رحم ومروتى بجزهيولاى سرماو بى عاطفگى درآن کلبه که به آنجا پناه برده اند وجود ندارد که جواب دهد مادر وپدروهمه کس او، خواهر٩ ساله اش مى باشد که او هم خود مانند هر دختربچه اى ديگر بدنيايى از مهرومحبت نياز دارد آرى ماجراى مرگ اين دو کودک نگونبخت واين دو خواهربى پناه اينچنين بود.

نتيجه ازد واج دو زوج جوان وبى تجربه رابطه زناشويى وبخصوص

بچه دارى ودر اثرفشاربيکارى و نداشتن هيچ آينده روشنى و فشارکمرشکن اقتصادى وهمچنين بى اعتمادى که فضاى جامعه ايران را بازنجير بهم تنيده شده است بين اين زن وشوهر جوان دررابطه باکوچکترين مسا؛ل مداوما جنگودعوا راه ميافتاد وبراثر بى لياقتى وبى مسئوليتى رژيم درقبال خانوادها بخصوص جوانان ، وفشار سنگين مسوليت دوکودک خرد سال درآن شرايط سخت زندگى گلوگاه مادر نگون بخت را بشدت ميفشرد درنتيجه اين اوضاع دردناک مشکلات خانوادگيشان آنچنان بالاميگيرد که مادراين دو کودک چندين بار تصميم به خودکشى ميگيرد که هردو بارهمسايه ها اورا منصرف ميکند وچند بار به خاطر دو کودک خردسالش که نميداند پس از مرگ اوچه آينده اى در انتظار آنان خواهد بود پشيمان ميشود اما بار آخر فشار طاقت فرساى زندگى به او امان نميدهد و او در يکى از شبهاى اوايل تابستان ٨٢ خودکشى ميکند وبادو کودک خرد سالش دراوج بى پناهى وبادنيايى آرزو وقلبى پرازکينه ونفرت نسبت به اين دنياى ضدزن وبى عاطفه وداع ميکند ودرمدت بسيار کوتاهى پدر مجددا ازدواج ميکند ودو دختر

٤ ساله و٩ساله اش را بدست زن جوانى که بعنوان زنش به خانه آنها ميآيد ميسپارد که اوهم خود ازدست فقرو بدبختى که بر جامعه ايران سايه افکنده است مجبور به ترک تحصيل و ازدواج شده بود . وچندى نميگذرد که اذيت وآزار نامادرى شروع ميشود که داستان اذيت وآزار آنها بسى دردناکتراز مرگشان است .اما ساراى ٩ساله ديگر تحمل ماندن درآن خانه را نداشته در اثر اذيت وآزار نامادرى وبيتفاوتى پدر نسبت به آنان مجبور ميشود که خواهر کوچک را برداردو راه بى انتهاى دردبدرى و فلاکت را باآن سن وسال کم درپيش گيرد وبه پيشواز مرگى نورس و ناخواسته ميروند تا به سيل ديگر کودکان قربانى نظام کثيف و کودک آزار جمهورى اسلامى بپيوندند لحظه اى تجسم کنيد و بفکربيأفتيد که در اين فضاى سياهى که توسط جمهورى اسلامى بوجود آمده وتير خلاصش را به سر عطفه ها شليک کرده، دودختر بچه تنها با اين سن و سال چه سرنوشتى پيدا خواهند کرد آنان روزها ويلان وسرگردان درپى سيرکردن شکم ، وشبها به کلبه محقرى درورامين پناه ميبردند، درهفته گذشته براثر سرماى شديد زمستان، نيمه شب ساراى ٩ساله ميخو اهد آتشى روشن کندتا خود و خواهر کوچکش راگرم کند اما با ٩ سال سن چگونه مى توان آتشى را روشن کرد تاآن ويرانه راگرم کند؟ واصلا چه چيزى را ميخواستند آتش بزنند تاگرم شوند؟ ساراى ٩ساله که ميخواست که خواهر٤ساله اش را از شر سرماى سخت و وحشتناک که خواب را ازچشمشان ربوده بود نجات دهد اما چندى نخواهدگذشت که هردو گرفتار آتشى مهيب ودرچنگال مرگى نورس گرفتار ميشوند وهردو پيش چشم همديگربه آتش کشيده ميشوند وميميرند و آنها نيز به راهى که مادر جوانشان دراوج درماندگى ، بى پناهى ، ناخواسته وبه اجبار آنرا انتخاب کرد بود ميپيوندند و درکنار دست هزاران انسان ديگرى که قربانى اين نظام کثيف و ضد بشرى دفن ميشوند صداى فغان آنها بگوش هيچ کسى نرسيد

اين تأسف ودرد را به کى بايد تسليت گفت ؟ وهمراه کدامين مادران داغديده بايدگريه کرد؟ به کجا و به کى بايدشکايت کرد؟ به کجابايد هشدار دادوگفت که درزيرسايه سياه اين رژيم جنايتکار هزاران هزارسوسن سارا را کشتندو ميکشندوسرنوشت هزاران کودک بمى هم به سرنوشت سارا و سوسن بشيوه اى ديگرتکرار ميشوندو ميليونها جوان را به پرتگاه نابودى کشانده اند.کيفرخواستم عليه اين وضعيت سياه را بکدام محکمه عرضه کنم ؟ وبه امضاى کدامين انسانها برسانم

س

شما

ينش