برقع و موضع ما
پاسخ سازمان نجات کودک در سوئد به اول کودگان
آقاى سليمان قاسميانى!
شما بعنوان دبير اول کودکان، خواستهايد که سازمان نجات کودک در رابطه با حجاب و برقع اعلام موضع کند. نظر ما در رابطه با حجاب را مىتوان در سندى ملاحظه کرد که در جلسهاى در نوامبر ٢٠٠١ در ساختمان آ.ب.اف در استکهلم که از طرف "اول کودکان" فراخوان داده شده بود، منتشر شد. در رابطه با برقع، يا به عبارتى ديگر روبند، "سازمان نجات کودک" با اظهار نظر اداره کل مدارس سوئد، کاملا احساس تفاهم مىکند.
"کارگزار پارلمانى ضد تبعيض" در رابطه با آزادى مذهب، به اين امر که آيا جلوههاى معين مذهبى در اسناد معتبر مذهبى پشتوانهاى دارند يا نه، بسيار توجه کرده است. برقع از چنين پشتوانهاى برخوردار نيست. در نتيجه دلايلى قوى براى حق حمل برقع با استناد به آزادى مذهب، در اين مورد وجود ندارد.
اما اينکه برقع را بعنوان جلوهاى از ستم جنسى حساب کرد، به نظر ما يک تعميم نادرست است. اين در تقابل با حقوق کودکان نيز قرار مىگيرد، از جمله حق کودکان در ابراز نظر خويش و جدى گرفتن آنها. دو دختر مورد نظر در دبيرستان "بيوره گورد" خودشان تصميم گرفتهاند که با روبند چهرهاشان را بپوشانند.
زنان زيادى فکر مىکنند که حجاب و حتى برقع، مىتواند راهى باشد عليه تبديل شدن زن به يک وسيله و ستم جنسى. اين نظر را بايد به همان اندازه ارزشمند دانست و جدى گرفت که نظر آن دخترانى را که نمىخواهند حجاب بر تن کنند. شورت لامبادا، کرستهاى سينهنما، کفشهاى پاشنه بلند، دامنهاى بيحد کوتاه، شلوارهاى جين تننما، آرايش و غيره... از طرف بعضيها حداقل به اندازه حجاب در اشکال مختلفش، نمودار و سمبل ستم جنسى هستند و در نتيجه مىبايست آنها هم ممنوع مىشدند (اگر دليل خواست ممنوعيت برقعه در مدارس، ستم جنسى بودن آن باشد). اما توجيه اداره کل مدارس سوئد در بخشنامه اخيرش (شماره ٢٥٦٢ : ٢٠٠٣-٥٨) استناد به ايجاد مانع کردن در هنگام تدريس است؛ دليلى که به نظر سازمان ما هم معقول است. خيلى ساده مىتوان تصور کرد که يک معلم دچار چه دشواريهايى خواهد شد وقتى که ناگهان از او خواسته شود که بدون اينکه يتواند در چشم شاگردانش نگاه کند، به تدريس بپردازد. برقع همچنين در هنگام امتحانات هم مشکل ايجاد خواهد کرد وقتى که ممتحن نتواند امتحان دهنده را ببيند.
البته مدارس بايد با حق ممنوع کردن برقع با احتياط و ضمن مشورت با خود کودکان، برخورد کنند بگونهاى که دختران احساس نکنند که مدراس عمومى درهايشان را بروى آنها مىبندند.
ادراه کل مدارس همچنين به "اختلال نظم" به عنوان يکى ديگر از شرايط محتمل براى ممنوع کردن برقع، اشاره کرده است. اين را ميتوان مشابه مواردى چون درخواست برداشتن کلاه يا کندن کاپشنهاى بزرگ در کلاس درس، دانست. همچنين اشارهاى شده است به چند مورد در دادگاه اروپا تحت عنوان "جنبه سلبى آزادى مذهب"، يعنى حق افراد براى در معرض جلوههاى مذهبى قرار نگرفتن.
به مدارس اين حق داده شده است که در صورتى که مشکلات نامبرده را بتوان بگونهاى حل کرد، مانعى براى استفاده از برقع ايجاد نشود. سازمان نجات کودک، در شرايط حاضر، هيچ دليلى براى مخالفت اين استدلال مشاهده نمىکند. برقع يا روبند، شخص ثالثى را نه تهديد و نه مورد ستم قرار مىدهد. در حالى که اين مسئله در مورد مثلا سمبلهاى نازيستى، که هرگز نبايد تحملشان کرد، صدق مىکند.
پذيرش احتمالى روبند اما، فقط در صورتى مىتواند معتبر باشد که دختر خودش تصميم به پوشيدن آن گرفته باشد. اگر والدين حمل اين پوشش متعصبانه را به بچهها تحميل کرده باشند، آنوقت ديگر قطعا بايد در مقابلش ايستاد. اما اين مسئلهاى است که بايد به ترتيب خاص خود به آن پرداخت. به نظر سازمان نجات کودک، پيشفرض گرفتن اينکه همه دختران محجبه يا روبندپوش مجبور به حمل آن شدهاند يا اينکه به اشکال ديگر تحت ستم هستند، نادرست است.
با سلامهاى دوستانه
آنيکا اونبرى
دبير "سازمان نجات کودک"