نه به حجاب و برقعه؛
مدارس بايد سکولار باشند.
اعلام نظر "اداره کل مدارس سوئد" در مورد برقع، نه گامى به پيش بلکه درجا زدن در همان جاى اول است. مسئله در اصل توسط مدير دبيرستان "بيورهگورد" در گوتنبرگ به اداره کل براى راهنمايى ارجاع شد وقتى دو دختر دانشآموز دبيرستانى در مدرسه نامبرده، با برقع و دستکش در مدرسه ظاهر شدند و براى اين حرکت خويش به آزادى مذهب، استناد کردند. تا پاسخ اداره کل مدارس، توافق شد که دختران نامبرده در سر کلاس درس برقع را بردارند.
پاسخ اداره کل مدارس، همان خط مدير دبيرستان را تعقيب مىکند. با تاکيد خاص بر جنبه آموزشى، يعنى ضرورت اينکه معلم و شاگرد بايد بتوانند با هم از طريق نگاه رابطه داشته باشند، اداره کل مدارس به مدير دبيرستان حق مىدهد که برقع را در ساعات تدريس ممنوع کند. يک جنبه ديگر که اين اداره براى توجيه ممنوعيت برقع به آن اشاره مىکند، "حفظ نظم مدرسه" است. چنانکه نظم مدرسه بدليل بحث و جدلهاى کشاف و اختلاف نظر، احساس عدم امنيت و يا داشتن احساس شديدا ناخوشايند توسط ديگر شاگردان مدرسه، دچار اختلال شود، ميتوان بر حمل برقع محدوديتهايى گذاشت. همچنين اشارهگذرايى مىشود به جنبه سلبى آزادى مذهب يعنى مراعات حق کسانى که نخواهند در معرض تظاهرات مذهبى قرار گيرند. اظهار نظر اداره کل مدارس، بجاى پاسخى به مسئله مورد نظر در حقيقت به برانگيختن سئوالات بيشترى دامن مىزند. اولين و مهمترين مسئلهاى که اداره کل در اين بحث، کاملا به فراموشى سپرده است، مسئله جدايى آموزش و پرورش از مذهب و احزاب سياسى است. آموزش و پرورش بايد صرفا بر علم و دادههاى علمى و ارزشهاى انسانى جهانشمولى که جزئى از انسانيت مدرن و جامعه لائيک است، استوار باشد. آموزش و پرورش نبايد به ميدان بازى اديان متفاوت تبديل شود. اين بازى را افراد مىتوانند در بيرون از مدرسه، در حريم شخصى خويش، به آن بپردازند. مدرسه يک محيط عمومى است که کودکان براى کسب علم و دانش پايهاى که در زندگيشان بعنوان بزرگسال به آن نياز خواهند داشت، به آن روى مىآورند. آنها نمىتوانند مثل عوض کردن پيراهن، مدرسهشان را عوض کنند در نتيجه نبايد در معرض هيچ نوع تظاهرات مذهبى يا "فرهنگى" که ربطى به مدرسه بعنوان يک نهاد آموزشى ندارد، قرار بگيرند.
مسئله دوم در اينجا خود ارزشهاى پايه است. اداره کل مدارس، گذشته از مقدارى کلىگويى در مورد، دمکراسى و مساوات بنظر نمىرسد به اين ارزشها توجهى داشته باشد. اداره کل مدارس احتياجى به صدور فتواى مذهبى در مورد اينکه آيا برقع يا حجاب صريحا ريشه در کتب مذهبى دارند يا نه، نداشت. اين دردسر را اين اداره مىباست بعهده خود مذهبيون مىگذاشت، چرا که اين نه امر پروفسورها و دين شناسان بلکه خود معتقدين به آن دين معين است که چيزى را جزو مذهب خود بدانند يا رد کنند.
سئوالى که اداره کل مدارس و احزاب سياسى بايد به آن پاسخ دهند چگونگى برخورد آنها با جلوههاى مذهبى، فرهنگى، و عادات و آداب و رسوم کهنسال است وقتى که آزاديها و حقوق پايهاى انسانى را زير پا مىگذارند. حجاب و برقع در اشکال متعدد آن، شئ و سمبلى مردسالارانه، مذهبى و آشکارا ضد زن، و در نتيجه ضد انسانى هستند که به زن موقعيتى بسيار ويژه و فرودست مىدهند. چگونه ميتوان اجازه داد که مدرسه به محلى براى نمايش اين تحقير و توهين به زن و به جنس درجه دوم تقليل دادن آن شود؟ چگونه مىتوان اجازه داد که مردان را ديوانگان جنسى که حتى با ديدن يک تار مو يا يک بند انگشت زن، عقل از سرشان مىپرد و از خود بيخود مىشوند، بحساب آورد؟ آيا قرار نبود مدرسه بعنوان يک محيط آموزشى عمومى، از اين تظاهرات مذهبى بدور باشد؟!
سومين مسئله مهم اين است که اداره کل مدارس تصميم واضحى در مورد برقع نمىگيرد. از اين به بعد هم مسئوليت تصميمگيرى، بر له يا عليه برقع، هنوز بر دوش تنها مدير مدرسهاى و بر اساس اوضاع و احوال ويژه خواهد بود. اگر برقع "نظم مدرسه" را بهم نزند، اگر به مباحث کشاف دامن نزند، اگر هيچ کسى رسما اعلام نکند که برقع موجب احساس عدم امنيت و ناخوشاينديش مىشود، اگر تعداد هرچه بيشترى پيکرشان را بطور کامل نپوشانند، اگر بتوان با خانمهاى برقعپوش در مورد چگونگى فائق آمدن بر مشکل ارتباطات لازم انسانى در حين آموزش به توافق رسيد ... آرى آنموقع ديگر هيچگونه مانعى براى حمل برقع در مدرسه وجود نخواهد داشت! اين پيام ادراه کل مدارس است. اين اداره بطور صريح مدارس را از ممنوع کردن صرف برقع، برحذر مىدارد. اينجا جاى خود دارد که به اداره کل گوشزد کرد که هدف اساسى از به مدرسه رفتن، آموختن دانشهاى دنيوى و علمى است نه اقناع يا توجيه کردن کسى به پوشيدن يا دور انداختن حجاب. قبل از اينکه مدرسه بتواند در مقابل پديدهاى موضع بگيرد، بايد بداند که بر کدام ارزشهاى انسانى استوار است و از چه حقوق و ارزشهايى پاسدارى مىکند. ابتدا بايد ممنوعيت برقع و حجاب را در مدرسه داشت، بحث با مدعيون احتمالى آن در واقع فاز دوم است نه اول. اذيت و آزار ممنوع است، اين اولين اقدام است. بحث اينکه چرا نبايد کسى را آزار داد، قدم ثانوى است. جاى تاسف است که اداره کل مدارس اين مسائل را قاطى مىکند. نيروهاى مذهبى بايد بدانند که مدرسه بعنوان يک نهاد عمومى، بهيچوجه جايى براى ميداندارى ارزشها و سنتهاى آنها نيست. اين بخش را آنها بايد به محيط فردى و خصوصى خويش، يعنى خارج از محيط مدرسه حواله دهند. آنچه که جاى نگرانى دارد اينست که اداره کل مدارس با تصميم اخيرش در مورد برقع، بجاى جلوگيرى از اين نيروها، دروازه مدراس را برويشان باز کرده است.
ما بعنوان "اول کودکان" خواستار ممنوعيت کامل حجاب و برقع براى کودکان هستيم. کودکان ربطى به مذهب ندارند. نبايد اجازه داد که اديان، اينبار تحت لواى "آزادى مذهب" مجرايى براى ورود به محيط آموزشى، که بايد لائيک و مدرن باشد، براى خود بيابند. آزادى مذهب، مسئلهاى است که در اساس در محيط بزرگسالان مىگنجد. کودکان بايد بتوانند از کودکيشان لذت ببرند و نيازى به موضع گيرى مذهبى و ايدئولوژيکى، که در حقيقت هم خارج از ظرفيت و توان آنها هم هست، نداشته باشند. ما مخالف ابراز وجود حجاب و برقع، نه فقط در کلاس درس، بلکه در کل محيط آموزشى هستيم.
"سازمان نجات کودک" در رابطه با اين مسئله حياتى براى کودکان چه مىگويد؟ چرا صداى آنها در بحثهاى جارى شنيده نمىشود؟ رسانههاى گروهى مملو از اظهارات برزگسالان مذهبى است. "سازمان نجات کودک" کجاست که نظرش را از زاويه کودک نسبت به مذهب به طور عام و حجاب بطور خاص اعلام کند؟ کودکان چشم انتظار شنيدن موضع شما هستند!
سليمان قاسميانى