حجاب کودکان يکى از مسائل حاد چند سال گذشته در کشورهاى اروپايى و بويژه سوئد بوده. فعالين "اول کودکان" در صف اول دفاع از حقوق کودک، در کوتاه کردن دست مذهب از زندگى کودکان ايستادند. اين جا بخش کوچکى از تلاشهاى سليمان قاسميانى مسئول "اول کودکان" در سوئد و سردبير نشريه سوئدى "اول کودکان" را ميخوانيم و مصاحبه اى که با او داشتيم.
وقتى که مذهب و خرافه تقويت ميشود، کودکان بىدفاعترين قربانيان آن خواهند شد.
سليمان قاسميانى
معرفى کوتاه :سليمان قاسميانى در سال ١٣٥٦ دوره دو ساله دانشسراى مقدماتى در نقده را تمام کرده و به آموزگارى در روستاهاى کردستان پرداخت. با شروع مبارزات عليه رژيم شاه، از فعالين تظاهرات در شهر سردشت شد و با خواندن اشعار تهييجى خود در تجمعات تودهاى به چهرهاى شناخته شده تبديل شد. بعد از سقوط رژيم از بنيانگذاران "جمعيت انقلابى دفاع از حقوق خلق کرد" در سردشت بود که بسرعت کليه نيروهاى کارگرى و چپ راديکال شهر را در خود جمع کرد. بعد از دور دوم تعرض جمهورى اسلامى به کردستان، به کومهله و حزب کمونيست ايران پيوست. از سال ١٩٨٤ در سوئد زندگى ميکند و با تشکيل حزب کمونيست کارگرى به آن پيوست. سردبير نشريه ادبى، فرهنگى "هانا" هست که بزبان کردى است و از سال ١٩٩٦ منتشر ميشود. هانا نشريهاى انتقادى است که از موضعى سوسياليستى به موضوعات ادبى و فرهنگى ميپردازد. از وى تا بحال ٩ مجموعه شعر بزبان کردى، ٤ مجموعه شعر بزبان فارسى، يک مجموعه شعر بزبان سوئدى، دو داستان کودکان بزبان کردى، و کتاب "گتوهاى چند فرهنگى و آپارتايد دمکراتيک" بزبان سوئدى منتشر شده است. اين کتاب نقد نسبيت فرهنگى در غرب است. بزودى دومين کتاب وى به زبان سوئدى با عنوان "خدا و دودول" چاپ خواهد شد که در "نمايشگاه بينالمللى کتاب سوئد" امسال در گوتنبرگ، که وى نيز بعنوان سخنران در آن شرکت کرده و زير همان عنوان سخنرانى خواهد داشت، معرفى خواهد شد. از تابستان ٢٠٠٢ به بعد دبير "اول کودکان" در سوئد هست. در رابطه با مسائل مختلف اجتماعى در اکثر روزنامههاى سوئدى قلم ميزند و از چهرههاى شناخته شده برابرى طلب و دفاع از حقوق کودکان و زنان در سوئد هست.
آبى: مسئله حجاب کودکان يکى از مسائل سابقه دار در سوئد است. چه سياستهايى از طرف دولت سوئد در اين رابطه طرح شده بود و امروز به کجا رسيده؟
سليمان قاسميانى: حاد شدن مسئله حجاب به اوايل دهه ١٩٩٠، جنگ داخلى سومالى و روى آورى پناهجويان سومالى به کشورهاى غرب برميگردد. افول بلوک شرق و عروج اسلام سياسى در ايران، سودان و افغانستان، سومالى را نيز دربرگرفت و در خلا جنبش کارگرى و برابرى طلب، جنبش اسلامى براى يک دوره سايه منفور خود را بر زندگى شهروندان سومالى نيز تحميل کرد. حضور اين جنبش در سوئد خود را نه فقط در تاسيس مساجد جديد بلکه در کوچه و خيابان و مدارس با زنان و کودکان محجبه به نمايش گذاشت. دولت سوئد به پيروى از سياست نسبيت فرهنگى کشورهاى غربى مبتنى بر "احترام به فرهنگ و مذهب" با کمکهاى مالى به موسسات و نهادهاى مذهبى و ترغيب مهاجرين به حفظ و بقاى "فرهنگ و سنن خويش"، آشکارا به تقويت جنبش اسلامى و ناسيوناليستى در بين مهاجرين، و بالطبع در بين مردم بومى، پرداخت. سياست سوئد در حقيقت تغييرى نکرده بود، بلکه اين تغيير اوضاع و شرايط جهانى بود که ابعاد مخرب اين سياست را بيش از پيش برجسته کرده بود. قبل از سوماليها، در دهه ٦٠ و ٧٠ نيز تعداد زيادى کارگر مهاجر ترک و کرد، با رگههاى مذهبى به سوئد آمدند ولى حجاب و مظاهر مذهبى آنموقع هرگز به مسئله تبديل نشد. فضاى عمومى جهان آنموقع هنوز دو قظبى بود و فرجه براى جنبش اسلام سياسى هنوز باز نشده بود. خانوادههاى مهاجر آن دوره، حتى مذهبيهايشان، آنقدر باز بودند که مشکل تلفيق با جامعه بومى، بشکل امروزش، برايشان معنا نداشت. با قدرت گيرى احزاب راست در سال ١٩٩٤، تغيير قانون عملا راه را براى مدارس خصوصى و از جمله مذهبى باز کرد. اين اقدام طبيعتا جنبش اسلامى را يک گام به جلو برد. به حکومت رسيدن مجدد سوسيال دمکراتها تغييرى در اين مسئله نداد و مدارس مذهبى از آن به بعد همچنان از کمکهاى دولتى برخوردار ماندند.
بحث حجاب بطور فراگير، از طرف فعالين "کمپين بينالمللى دفاع از حقوق زنان در ايران" دامن زده شد. قبل از آن همانطور که گفتم شرايط بگونهاى ديگر بود و بحث حجاب موضوعيت چندانى نداشت.
بعد از کشته شدن پلا اتروشى در سال ١٩٩٩ توسط عموهايش، فعالين کمپين بينالمللى زنان، فدراسيون شوراهاى پناهندگان ايرانى، انجمن پلا را فراموش مکن، و بسيارى ديگر از فعالين حزب کمونيست کارگرى و ديگر نيروهاى پيشرو، عليه سياستهاى راسيستى، زن ستيرانه و ارتجاعى دولت سوئد در سطح وسيع بپا خواستند. تشکيلات اول کودکان هم در همان دوره، فعاليت خود در سوئد را آغاز کرد. فعاليتهاى ما و بحثهاى ما توجه افکار عمومى را بخود جلب کرد و مديا نيز ديگر نمى توانست از آن چشمپوشى کند. از آن به بعد ما تقريبا هميشه جزو مدعيون بحساب آمده و مورد خطاب قرار ميگرفتيم.
آبى: آخرين جدلى که در سوئد پيش آمد مسئله برقعه در مدارس است. اين موضوع به کجا رسيد؟ آيا قانونى در ممنوعيت آن تصويب شد؟
سليمان قاسميانى: مسئله برقعه در پاييز ٢٠٠٣ در دبيرستان "بيوره گورد" در شهر گوتنبرگ مطرح شد. دو دختر دانشآموز دبيرستانى، يک روز با حجاب، برقعه و دستکش، در کلاس درس حضور پيدا ميکنند. مدير مدرسه از "اداره کل آموزش و پرورش" چارهجويى ميکند. دو دختر دانش آموز با مدير مدرسه به توافق ميرسند که تا زمان جواب "اداره کل"، در کلاسهاى درس برقعه را از صورت بردارند چرا که برقعه مانع برقرار کردن ارتباط لازم بين معلم و دانشآموز در پروسه فراگيرى و تفهيم، خواهد بود. پاسخ "اداره کل" در حقيقت فراتر از اقدام مدير دبيرستان "بيورهگورد" نرفت. اين اداره در نوامبر ٢٠٠٣ به مديران دبيرستان حق داد که در صورتى که تشخيص بدهند برقعه مانعى بر سر راه تدريس و حفظ آرامش لازم در مدرسه است، ميتوانند حمل برقعه را ممنوع يا محدوديتهايى بر آن تحميل کنند. اين اداره البته بر اين مسئله که برقعه مانعى براى ايجاد ارتباط لازم بين شاگرد و معلم در کلاس درس است، انگشت ميگذارد اما با وجود اين از ممنوعيت آشکار آن سرباز ميزند و مسئوليت تصميمگيرى در مورد آن را به مديران مدارس ارجاع ميکند. يک مسئله مهم در توضيحات اين اداره براى امکان ممنوعيت برقعه، فتواى بسيار عجيب آن در مورد غير مذهبى خواندن برقعه بود! آنها ادعا ميکنند که برقعه خواستگاه رسمى مذهبى ندارد! معنى بسياره ساده آن اين است که مظاهر آشکارا مذهبى را نميتوان ممنوع کرد. دولت هيچگونه اظهار نظرى در اين مباحث نکرد و عملا دستور و توجيه "اداره کل آموزش و پرورش" را در اين مورد پسنديد.
آبى: دلايل مدافعين اين قانون چه بود؟
سليمان قاسميانى: اصلىترين تاکيد مدافعين برقعه همان آزادى مذهب، و احترام به اعتقادات مذهبى فرد است. اداره کل آموزش و پرورش نيز براى اينکه بتواند پشت همان ممنوعيت نيم بندش هم بايستد، خود را مجبور ديد اول فتواى مذهبى صادر کند و برقعه را غير مذهبى بنامد و بعد به مشکلات کاملا پراتيک و کنکرتى که برقعه در کلاس درس ايجاد ميکند و ضرورت اينکه دو آدم بايد بتوانند چهره همديگر را ببينند تا بتوانند از هم حالى بشوند، ميپردازد. در اينجا بحثى از سکولار بودن مدرسه و محيط آموزشى، و بيربط بودن آزادى مذهب به ابراز وجود مذهبى در مراکز عمومى نيست.
آبى: موضع اول کودکان چه بود؟ و چه کرديد؟
سليمان قاسميانى: اول کودکان دستورالعمل اداره کل آموزش و پرورش را بشدت مورد انتقاد قرار داد. ما در بيانيههاى متعددى اين موضع را بعنوان زير پانهادن حقوق کودک، توهين به آزادى و برابرى زن و مرد در جامعه و مماشات با اسلام سياسى افشا کرديم. ما گفتيم که نه فقط برقعه بلکه حجاب و کليه مظاهر مذهبى ديگر نيز بايد در اماکن آموزشى و عمومى برچيده شوند. بحث برقعه و حجاب چند جنبه دارد. طبيعتا ميتوان به آن از زاويه آزادى مذهب برخورد کرد. "اول کودکان" طبيعتا موافق آزادى بى قيد و شرط افراد در پذيرش يا رد هر نوع عقيده و مذهبى است. اما اين آزادى در آسمانها تحقق نمى يابد بلکه در زمين و در يک جامعه قرار است معناى عملى پيدا کند. آزادى مذهب بدون تاکيد بر خصوصى بودن آن چيزى ديگرى است! اگر مذهب خصوصى نباشد آنوقت مذهب بدون کوچکترين ترديدى مهر خود را بر تمام حيات جامعه خواهد زد، همانطور که همين امروز حتى در همين کشورهاى غربى جايى که رسما بعنوان امر خصوصى قلمداد شده است تمام قواى خود را بکار ميبرد تا "آزاديش" را گسترش دهد و خود را به امر جامعه تبديل کند! اما اگر مذهب امر خصوصى باشد، ديگر نبايد به آن اجازه داد که در محيطهاى اجتماعى خود را نشان بدهد. آنجا که اطلاع از تعلق مذهبى افراد هيچگونه ربطى به آن مکان عمومى يا تجمع ندارد، يا وقتى که وظيفه و کار معينى که يک گروه يا يک فرد قرار است انجام بدهند، هيچ پيوندى با مذهب آن فرد يا افراد ندارد. نبايد جايى براى حضور مذهب وجود داشته باشد.
برقعه ابراز تعلق مذهبى حامل آن است. ادعاى اداره کل آموزش و پرورش مسخره است. وقتى که حامل برقعه با شهامت فرياد ميزند که او برقعهاش را بعنوان جزئى از اعتقادات مذهبيش ميشناسد، ديگر کسى نمى تواند بيايد براى او تعيين کند چطور "مذهبش" را سرهمبندى و سازمان دهد. يا چگونه مذهبش را فکر کند! اينکه ديگر آزادى مذهب نشد! فرد مذهبى حق دارد هرطور که خود ميخواهد فکر کند و در چهارچوب مذهب اختيارى خودش قدم بردارد، رفتار کند و زندگيش را سامان بدهد. مسئله اساسى اما اين است که تمام اين بعد زندگى، بايد کاملا در حيطه خصوصى فرد انجام پذيرد. مذهب بايد امر منحصر بفرد آن فرد يا افراد خودشان باشد و در فضاى مشترک و همگانى محل بروز نداشته باشد. دولت، مراکز دولتى و عمومى و کليه اماکن کار غيرمذهبى بايد بر اصل سکولار بودن استوار باشند.
آزادى مذهب تنها جنبه اثباتى ندارد. جنبه سلبى آن نيز به همان اندازه حائز اهميت است. اين فقط فرد مذهبى نيست که حق دارد به هر چيزى که ميخواهد باور کند و در حيطه خصوصى خود بر مبناى آن عمل کند. فرد غير مذهبى نيز به همان اندازه حق دارد که نخواهد مظاهر مذهبى را در اطراف خود، جايى که او امکان صرفنظر کردن از آنرا نداشته باشد، نبيند. محل کار، حال چه دولتى باشد يا يک کارخانه خصوصى، براى شاغل غيرمذهبى، محل تفريح نيست و او نمى تواند بسادگى از کارش صرفنظر کند اگر نخواهد همکار يک زن محجبه، يک سيک توربان بر سر، يک زن راهبه، يا يک يهودى کلاه بر سر باشد.
جنبه ديگر اين قضيه، رابطه مذهب و کودکان است. به نظر ما مذهب هيچ ربطى به زندگى کودکان ندارد. مذهب امر بزرگسالان است و آزادى آن نيز بايد به همان گروه محدود باشد. خرافه بودن مذهب، دگماتيسم آن، اتکاى آن به نيرويى مافوق انسان، ضد دمکراتيک بودن آن، آزادى ستيزى آن، ضد زن بودن آن، سرکوب کنجکاوى و پرسشگرى توسط آن، تقسيم انسانها، ترس و وحشت و دلهره ذاتى آن، و رسوم کور و عواقب برگشت ناپذير ناشى از اين رسوم بر جسم و جان کودکان، آنقدر گويا و روشن هستند که بخاطرشان مذهب را بطور کلى بايد از محيط زندگى کودکان به دور کرد. کودکى که ترس مذهب بر جانش نشسته باشد، نصف شادى زندگى کوتاه و خاکيش را از دست داده است. کودکى که دگماتيسم و کورانديشى دين بر ذهنش سايه انداخته باشد، کنجکاوى طبيعى و شريف و کودکانهاش فلج ميشود، کودکى که رسوم مذهبى بر پيکرش دست اندازى کرده و مثلا ختنه شده باشد، ديگر جايى براى پشيمانى او از اين عمل نخواهد نبود، کودکى که از همان اوان کودکى حجاب بر سرش انداخته ميشود و از تمام لذتهاى معمولى و ساده زندگى محضور ميشود، ديگر هرگز کودکيش را باز نخواهد يافت و سايه سنگين مذهب را تا بزرگسالى نيز با خود خواهد داشت. کودکان بايد بتوانند از کودکى خويش لذت ببرند. وقتى هم که بزرگ شدند خودشان ميتوانند در مورد هر مذهب و عقيده و سنت و رسمى که دوست داشته باشند تصميم بگيرند.
به همين خاطر ما ميگوييم که مذهب نبايد هيچ ربطى به زندگى کودکان داشته باشد. محيط کار و زندگى کودکان بايد کاملا غيرمذهبى باشد. از همين زاويه است که اول کودکان مخالف برقعه و حجاب بطور کلى براى کودکان زير ١٦ سال است و براى ممنوع کردن آن تلاش ميکند. از اين گذشته مدارس و مراکز آموزشى بايد کاملا سکولار باشند و جايى براى ابراز وجود مظاهر مذهبى نداشته باشند.
آذر مدرسى: جز شما سازمانهاى ديگرى هم بودند که مخالف برقعه باشند؟ اگر آرى دلايل آنها چه بود؟
سليمان قاسميانى: متاسفانه هيچ سازمان ديگرى در اين مورد اعلام مخالفت رسمى نکرد. اگر هم بوده باشند من از آن خبرى ندارم. سازمانها و احزاب راست و چپ در قدرت (و همچنين خارج قدرت) در اين مورد معين هيچگونه اختلاف نظرى نداشتند. سازمانهاى رسمى فمينسيتى بهمچنين. جهت اطلاع بگويم که من رسما با تمام سازمانهاى چپ غير پارلمانتاريستى در سوئد تماس گرفته و جوياى موضعشان در مورد حجاب و برقعه شدم. با کمال تاسف هيچ سازمان "چپ"ى نيافتم که تا مغز استخوان مسموم به زهر دادههاى نسبيت فرهنگى و آغشته از تصورات سنتى ضد امپرياليستى و ارتجاعى نباشد. سازمانهاى باصطلاح "راديکال" چپ از تروتسکيست گرفته تا استالينيست و چپ نو آن، از موضع آزادى پوشش، آزادى مذهب و همچنين به بهانه مسخره ترس از دامن زدن به جو ضد خارجى، عملا به تطهير اسلام مى پرداختند و ذات ضد انسانى و زن ستيزانه برقعه را نمى ديدند.
البته تعداد زيادى افراد منفرد و فعال سياسى، متشکل و غيرمتشکل وجود داشتند که از بحثهاى ما دفاع ميکردند و به آن احساس نزديکى ميکردند.
آبى: شما در اين جدل چه کرديد و چه نقشى داشتيد؟
سليمان قاسميانى: من عمدتا بعنوان دبير اول کودکان در اين مباحث شرکت کردم. نشريه اول کودکان بزبان سوئدى که من سردبير آن هستم بطور مرتب در اين دوره منتشر شد و بحثهاى ما را در خود جا داد. اول کودکان دو نامه سرگشاده به امضاى من در اين مورد نوشت و مخصوصا به "سازمان نجات کودک" براى اعلام موضع رسمى فشار آورد. با من از طرف رسانههاى جمعى سوئدى، راديو و تلويزيون چند بار مصاحبه شد. از من سه مقاله در روزنامه صبح سوئد، "يوتبورى پوستن"، چاپ شد. من همچنين دو مقاله طولانى در نقد نظرات حزب سوسياليست سوئد که در نشريه هفتگىاشان "انترناسيونال" چاپ شد، نوشتم. يکى از اعضاى هيت تحريريه اين نشريه بالاخره مقالهاى بر له مواضع ما (البته فقط تا آنجا که به برقعه مربوط ميشد) نوشت. در طول يک سال گذشته سه سخنرانى داشته و در چهار ميزگرد و يک سمينار شرکت داشتهام که از طرف نهادهاى مختلف سوئدى دعوت شده بودم.
آبى: موضع سازمانهاى ديگر مدافع حقوق کودک چه بود؟
سليمان قاسميانى: "سازمان نجات کودک" در سوئد کاملا پشت موضع اداره کل آموزش و پرورش ايستاد و با استناد به "کنوانسيون جهانى حقوقى کودک" روى آزادى مذهب و فرهنگ براى کودکان انگشت گذاشت. طبيعتا اين استناد يک واقعيت ساده را نشان ميدهد و آنهم ناخوانائى اين کنوانسيون با حقوق پايهاى کودکان است. ما رابطه نزديکى با اين سازمان داريم و مخصوصا واحد استکهلم اين سازمان روابط خوبى با ما دارد و روى همکارى و فعاليتهاى ما حساب ميکند. دبير کل سازمان نجات کودک، به نامه سرگشاده من در مورد برقعه پاسخ داد اما همانطور که گفتم موضعشان در اين رابطه همان موضع دولت است. سازمانهاى خيريه مختلفى در حمايت از کودکان نيز وجود دارند که در رابطه با اين نوع مسائل هيچ موضعى نمى گيرند.
آبى: عکس العمل مردم چه بود.
سليمان قاسميانى: افکار عمومى به بحثهاى ما بشدت سمپاتى دارد. اين را بخصوص در جلسات، سمينارها و ميزگردهايى که شخصا خودم در آن شرکت داشتهام به روشنى ميتوان ديد. بحث ما در رابطه با بيربط بودن مذهب به زندگى و حيات کودکان مسئلهاى بسيار پايهى و انسانى است و هر انسان آزادانديشى را بسرعت به خود جلب ميکند. بارها بعد از پايان سخنرانيهايم مردم به من رجوع کرده و ضمن تشکر و ترغيب گفتهاند که تا قبل از شنيدن استدلالهاى ما، مخالف حجاب نبودند، اما از اين بعد کوچکترين ترديدى ندارند که حجاب بايد براى کودکان ممنوع شود و مظاهر مذهبى جايى در مراکز آموزشى نداشته باشند. البته بايد گفت مردم يک توده بيشکل نيستند. ما در يک جامعه طبقاتى با منافع طبقاتى مختلف و جنبشهاى گوناگون و کاملا متفاوت اجتماعى زندگى ميکنيم. اين جنبشها ارزشهاى متفاوتى را نمايندگى ميکنند و هر کدام سعى ميکنند که بر اذهان مردم تاثير گذاشته و کفه تراوزى توازن قوا در جامعه را به نفع جنبش خود و ارزشهاى خود تغيير دهند. در بين مردم جاى پاى هر کدام از اين جنبشها را ميتوان ديد. در نتيجه همانگونه که با تودههاى مردمى که احساس نزديکى و همبستگى با ما ميکنند روبرو ميشويم، به همان ترتيب با مردمى هم برخورد ميکنيم که از حرفهاى ما خوششان نمى آيد و مى خواهند سر به تنمان نباشد چرا که آرامش معمولشان بهم خورده و به روال سابق نمى توانند نابرابرى موجود را توجيه کنند. طبقات حاکمه از بحثهاى ما متنفرند چون سياستهاى پايهايشان با اين فعاليتها زير سئوال رفته و توازن قواى محبوبشان در هم ريخته ميشود.
اين بحث در مورد افکارعمومى، چه سوئدى و چه مهاجر، صدق ميکند. مذهبيهاى سوئدى و مهاجر هر دو به يک اندازه از اين بحثها ناخشنود بودند. ناسيوناليستهاى اسلام پناه خارجى و از جمله ايرانى هم به همانگونه مخالف مباحث ما بودند. شعله ايرانى که قبلا هم به دفاع از حجاب برخاسته بود، ديگر بار همصدا با مرتجعين بومى نسبيگراى فرهنگى، فرياد "آى اسلام" سر داد و از برنامه ما براى "نابودى اسلام" در نشريه سوئدى "آرهنا" شکوه کرد.
آبى: فکر ميکنيد ميزان تاثيرگذارى شما و اول کودکان در فشار به دولت سوئد و جلب توجه بخش برابرى طلب جامعه چقدر بوده؟
سليمان قاسميانى: بحثهاى ما همانطور که اشاره کردم افکار عمومى را بسوى خود جلب کرده است. طبيعتا اين تنها ما نيستيم که ميخواهيم مردم را بسوى بحثهاى خودمان جلب بکنيم. دولت و طبقات حاکمه هم با کل مديا و نهادهاى موجودشان همان کار را ميکنند. اين مبارزه بلحاظ امکانات بطور عظيمى نابرابر است. نيروى عادت، خيل عظيم کارکنان مزدبگير اين نظام و ايدئولوگهايش، نهادهاى ريشهدار و اجتماعى موجود، مذهب و خرافه هاى قديمى و جان سخت، همگى در يک سو ايستادهاند و جنبش برابرىطلبانه و انسانى در آنسو. شرايط کاملا نابرابر است اما جنبشى که انسان و رفاه و سعادت او، قلبش را تشکيل ميدهد ميتواند اين توازن قوا را بهم بزند. ما داريم در اين راه گام برميداريم. اين مبارزه طولانى است و در شرايط متعارف اجتماعى يک سال بسيار کوتاهتر از آن است که بتواند تغييرات اساسى در توازن قوا بوجود بياورد و نتايج کنکرت سياسى ارائه بدهد.
يک مسئله کاملا روشن است و آن اينکه فعاليتها و بحثهاى ما مردم زيادى را با ارزشهاى آلترناتيو انسانى و مدرن در رابطه با حجاب آشنا کرده است. اين بحثها تاثيرات خود را حتى در ميان احزاب موجود نيز بجا گذاشته است. من در سمينارها و مناظرههاى زيادى در رابطه با حجاب شرکت داشتهام. تا دو سال پيش بندرت اتفاق ميافتاد که نمايندگان احزاب موجود مخالفتى با حجاب براى کودکان نشان بدهند. در ماه فوريه امسال در ميزگردى که به مناسبت گراميداشت ياد "فاطمه شهيندال" در گوتنبرگ برگزارشد، نمايندگان تمام احزاب پارلمانى که در ميزگرد شرکت داشتند، با بحثهاى ما در مورد ممنوعيت حجاب براى کودکان زير ١٦ سال هم نظر بودند. اين نشان از اين دارد که شرايط در حال تغيير است و بحثهاى ما دارد نيروى هرچه بيشتر را دور خود جمع ميکند. امروز ديگر حتى "مونا سالين" وزير دپارتمان همپيوستگى در سوئد هم رسما اعلام ميکند که حجاب براى کودکان خردسال را نمى تواند بفهمد. هنوز براى رسيدن به آنجا که وزير نامبرده هم تفهيم شود که حجاب و کودک چه ربطى به هم دارند، کار باقى است. اما آنروز مطلقا دور نيست.
آبى: آيا بايد منتظر تعرضات بعدى به حقوق کودک در جامعه سوئد شد؟
سليمان قاسميانى: حقوق کودک و رفاه کودکان را نمى توان جدا از شرايط عمومى سياسى و اقتصادى در جامعه بررسى کرد. طبيعتا هر چه جامعه بيشتر براست بچرخد، به همان اندازه کودکان نيز لطمه خواهند خورد. وقتى زير پاى رفاه عمومى را خالى ميکنند، کودکان اولين قربانيان آن خواهند بود. وقتى که مذهب و خرافه تقويت ميشود، کودکان بىدفاعترين تلفات آن خواهند شد. با هر آوانسى که به اسلام سياسى و فضاى ترور و رعب وحشت در جامعه داده ميشود، صدها کودک آيندهشان تار ميگردد و امروزشان به جهنمى تبديل ميشود. از اين زاويه اگر به قضيه نگاه کنيم بايد گفت که تا موقعى که اين نظام انسان ستيز و نابرابر پابرجاست هميشه بايد انتظار تهاجم راست جامعه براى تحميل شرايط هرچه ناانسانيتر و ارزانتر کردن هرچه بيشتر مخارج سرمايه براى کسب سود بيشتر را داشت.
تا آنجا که به مماشات با نيروهاى اسلامى برميگردد، بايد گفت که اين نه يک امکان بلکه واقعيتى است که دارد پراتيک ميشود. کشورهاى غربى بقول خودشان براى ايزوله کردن نيروهاى تروريست اسلامى، به اسلاميهاى "معتدل"، کمک ميکنند. اگر ما در مقابل اين سياست نايستيم قطعا بيحقوقى کودکان در محيطهاى اسلامى را با خيال راحت تثبيت خواهند کرد.
آبى: براى جلوگيرى از تعرضات بعدى چه بايد کرد؟ برنامه خاصى در دستور داريد؟
سليمان قاسميانى: مهمترين و اصليترين کار براى ايجاد نغييرات اساسى در جامعه و بسود کودکان، به ميدان آوردن چپ جامعه در مقابل نيروهاى راست آن است. تلاشهاى تا به امروز ما در همين راستا بوده است اما ناکافى. اقدام عاجلى که جلوى پاى نيروهاى ما قرار دارد، اتحاد و يک کاسه کردن نيروهايمان و ظهور در قامتى ديگر که فراخور شرايط جديد باشد، است. همانطور که گفتم افکار عمومى بشدت تحت تاثير مباحث ما قرار گرفته است و ما بايد با توجه به اين مسئله نيروهايمان را آرايشى مجدد داده و به تعرضى وسيعتر دست بزنيم. ما اکنون در تدارک اين آرايش جديد هستيم که اميدوارم بزودى آنرا به انجام برسانيم.
باکسهايى که وسط مصاحبه بيايد خوب است.
مذهب هيچ ربطى به زندگى کودکان ندارد. مذهب امر بزرگسالان است و آزادى آن نيز بايد به همان گروه محدود باشد.
آزادى مذهب بدون تاکيد بر خصوصى بودن آن چيزى ديگرى است! اگر مذهب خصوصى نباشد آنوقت مذهب بدون کوچکترين ترديدى مهر خود را بر تمام حيات جامعه خواهد زد،
خرافه بودن مذهب، دگماتيسم آن، اتکاى آن به نيرويى مافوق انسان، ضد دمکراتيک بودن آن، آزادى ستيزى آن، ضد زن بودن آن، سرکوب کنجکاوى و پرسشگرى توسط آن، تقسيم انسانها، ترس و وحشت و دلهره ذاتى آن، و رسوم کور و عواقب برگشت ناپذير ناشى از اين رسوم بر جسم و جان کودکان، آنقدر گويا و روشن هستند که بخاطرشان مذهب را بطور کلى بايد از محيط زندگى کودکان به دور کرد. کودکى که ترس مذهب بر جانش نشسته باشد، نصف شادى زندگى کوتاه و خاکيش را از دست داده است.