زمان اعتراض است!
براى بيرون راندن خدا از کلاسهاى درس
و نبرد براى اروپاى سکولار
متن ترجمه سخنرانى اعظم کم گويان در دومين کنفرانس "اول کودکان"
همه ما شاهد بوده ايم که در دهه هاى اخير دولتهاى اروپايى قويا مدارس مذهبى را حمايت کرده و درصدد افزايش تعداد اين مدارس در سراسر اروپا هستند. از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، اين دولتها برپايى مدارس دينى از جمله مدارس اسلامى با حمايت مالى دولت را تشويق مى کنند.
متاسفانه، در سکولارترين کشورها و در بى خداترين جوامع در دنياى امروز، جايى که اغلب مردم کاملا نسبت به رعايت امور مذهبى بى اعتنا هستند، اين ترند وارد کردن دين در سيستم آموزش و پرورش، غالب است و يک فشار دائمى از جانب مذاهب براى کسب مجدد قدرت و نفوذى که در گذشته از آنها گرفته شده بود، وجود دارد. يک نسل کامل که در زندگى خود هرگز پايش را مگر شايد براى مراسم عروسى يا عزا در کليسا نگذاشته است، اکنون بطور روزافزونى با فشار و حضور دين در آموزش و پرورش، در رسانه ها و در سيستم قانونگذارى روبرو شده و مى شود.
در بريتانيا، بدبختانه، يک دولت مذهبى حاکم است. ملکه، رئيس کشور، رئيس کليساى انگلستان نيز هست و يک ائتلاف مقدس بين کليسا و دولت وجود دارد. کليساى انگلستان قويا در قانونگذارى، در رسانه ها و در آموزش و پرورش حضور دارد. يک سوم مدارس در بريتانيا متعلق به کليساى انگلستان هستند که قصد دارد يک صد مدرسه مسيحى جديد را تاسيس و مسئوليت دويست و پنجاه مدرسه اى که متعلق به دولتهاى محلى هستند و از هزينه عمومى تامين مى شوند، را نيز بعهده بگيرد. اين مدارس که بر مبناى مذهبى تاسيس و توسط دولت تامين و بوسيله نهادهاى مذهبى اداره مى شوند، به دستگاه اديان امکان دکترينه کردن مذهبى کودکان، شستشوى مغزى آنها و تبعيض به نفع خود در گزينش دانش آموزان براى مدرسه، در استخدام کارکنان و روساى مدرسه را براى آنها فراهم مى کند.
نروژ، يک کشور اروپايى ديگر، بطور اخص پايمال کننده آزاديهاى مدنى کودکان و والدين غير مذهبى بوده است. در سال ١٩٩٧، دولت نروژ يک برنامه درسى جديد را براى مدارس ابتدايى و مقدماتى دبيرستان اجبارى اعلام کرد که بر اساس آن کودکان به شديدترين وجهى مورد آموزشهاى کليساى پروتستان لوترى قرار مى گيرند.
در سپتامبر امسال ــ ٢٠٠٣ ــ اولين مدرسه اسلامى که با هزينه دولت فرانسه تامين شد، در اين کشور؛ در زادگاه آموزش و پرورش سکولار در جهان ــــ آغاز بکار کرد. اين مدرسه با کمک مالى دولت فرانسه و بمنظور آموزش دختران از خانواده هاى مسلمان که در مقابل قوانين سکولار آموزش در مورد حجاب مقاومت کرده بودند، به راه افتاد. اين واقعا يک عقبگرد است. مدتها قبل از فرانسه، دولتهاى اسکانديناوى مدارس اسلامى را قويا مورد حمايت سياسى و مالى قرار دادند. مدارس اسلامى در حقيقت امر، دستگاههاى قدرتمند آزار کودکان هستند. در مدارس اسلامى، که همه جا در اروپا رشد سريعى داشته اند، حقوق کودکان بيش از هر سيستم ديگرى پايمال شده است. آنها از فعاليتهاى اجتماعى مانند آموختن ابزار موسيقى، از شنا کردن، از رابطه مختلط و راحت با يکديگر و از لذت بردن از زندگى و تحصيل خود محروم مى شوند. دختران جداسازى شده و ناچار از پوشيدن حجاب هستند، کودکان دختر از شادى و بازى کردن محروم مى گردند. در مدارس اسلامى کودکان از خود بيگانه و تحقير مى شوند. آنها اعتماد به نفس و قدرتشان را از دست مى دهند. احساس مى کنند که انگشت نما شده و با ديگران متفاوتند. مانع ايجاد کردن بر سر راه آموزش و فعاليتهاى اجتماعى کودکان، کودک آزارى سيتماتيک و يک جرم است. اين ممانعت بطور اخص کودکان دختر را منزوى کرده و زندگى را براى آنها زجرآور مى سازد. تازه، اين آپارتايد جنسى و اين تحميل اخلاقيات اسلامى به مدرسه محدود نمى شود. اين روش در جامعه محيط زندگى و خانه هاى اين کودکان معصوم نيز ادامه يافته و حاکم است.
گسترش مدارس اسلامى در جوامع کوچک محل زندگى مهاجرين در کشورهاى غربى، ادامه سياست دولتهاى اروپايى مبنى بر جداسازى و ايجاد يک ديوار آپارتايد اجتماعى به دور اين جوامع کوچک است تا آنها را از بستر اصلى جامعه جدا کند. هدف اين سياست، تقويت ارتجاعى ترين عناصر فرهنگى و اجتماعى عقب مانده از قبيل کنترل زندگى زنان و دختران جوان، تحميل حجاب به آنها، تشويق و ترغيب ازدواجهاى اجبارى و قتل هاى ناموسى است. به اين ترتيب، دولت، به امام ها و شيخ هاى اسلامى و روساى طوايف اجازه مى دهد تا به نمايندگى از مردم ساکن اين جوامع کوچک مهاجر نشين حرف بزنند. و چه کسى تصديق نمى کند که اين سياست بيش از همه به حقوق پايه اى زنان و کودکان بويژه کودکان دختر لطمه مى زند. با به رسميت شناختن مراجع مذهبى و قبيله اى بعنوان نماينده مردم مهاجر، هدف دول اروپايى در سراسر اين قاره دسترسى به مغزهاى کودکان ما به منظور خاموش ساختن خواستها و نيازهاى واقعى آنها براى انتگره شدن در جامعه بزرگ و سرکوب اميدهايشان براى يک زندگى بهتر است. البته، اين دولتها بدون يک توجيه ايدئولوژيک و بدون استفاده از نسبيت فرهنگى و احترام به ارزشهاى عقب مانده دينى و فرهنگى قادر به پيشبرد اين سياست خود نيستند. نسبيت فرهنگى در حقيقت يک روکش لوکس براى پوشاندن واقعيتهاى کريه و راسيسم دولتهاى اروپايى است.
هدف آموزش، انتقال ارزشهاى انسانى و متمدنانه به کودکان و آماده کردن آنها براى مسئوليتهاى متنوع و پيچيده در زندگى آينده شان است. آموزش براى همگان بايد گشودن درهاى فرصت به سوى افقهاى وسيعتر و بازترى نسبت به محيط زندگى کودکان باشد. مدارس مذهبى کودکان دختر و پسر را از آموختن در مورد ارزشهاى انسانى، از فراگيرى و کسب درونى اين ارزشها و از انتخابهاى واقعى در زندگى آينده شان محروم مى کنند.
آيا مدارس مذهبى آنطور که ادعا مى شود به کودکان احترام و تولرانس نسبت به ديگران را مى آموزند؟ يا اينکه به نفرت سکت مآبانه اى دامن مى زنند که منجر به دفاع کودکان از جهاد اسلامى و يا مسيحى مى شود؛ يا باعث سنگ پرانى و ستيز والدين پروتستان نسبت به کودکان از خانواده کاتوليک مى گردد؟ نه مدارس مسيحى و نه هيچ مدرسه دينى ديگر احترام به پيروان مذاهب ديگر را به کودکان نمى آموزد. همه و هر مدرسه مذهبى به کودکان برترى "دين خود" و فرودستى پيروان اديان ديگر را مى آموزند.
وقتى که مدرسه اى دين را بعنوان حقيقت به کودکان تحميل و تلقين مى کند، چه فرهنگى را دامن مى زند؟ چگونه مدارسى که آزادى را از کودکان دريغ مى دارند، مى توانند در عين حال مشوق آزادى باشند؟ اين وضعيت صرفا بحرانى را که دامنگير امتزاج دين و آموزش و پرورش است را به نمايش مى گذارد. اگر جوانان بطرز خطرناکى بر طبق دين، در گتوها منزوى و ايزوله مى شوند، رشد فناتيسم اسلامى اصلا تعجب آور نخواهد بود. در عصر و زمانه و در جوامعى که سکولاريسم وسيعا رايج است، تحميل و تلقين اديانى که اکثريت انسانهاى بالغ آنها را کنار گذاشته اند، به کودکان در مدارس واقعا شرم آور است.
حالا ما بايد به موضوع مهمترى بپردازيم. آيا کودک مذهب دارد؟ چگونه و در چه پروسه اى کودکان انتخاب مى کنند که پيروان اين يا آن مذهب بشوند؟ حقيقت اين است که اديان عقايد و ديدگاههايى هستند که به کودکان به ارث مى رسند. به کودک بطور اتوماتيک و به محض تولد بعنوان پيرو اين يا آن دين برچسب مى زنند. نتيجه، برچسب زدن به کودکان معصوم بعنوان مسلمان، مسيحى، هندو، يهودى و ... است. انجام چنين کارى در حق کودکان غير قابل قبول است. اما در نهايت تاسف، جامعه اين را بعنوان يک استاندارد عام و همگانى قابل قبول مى داند.
کودکان مذهب ندارند. آنها به هيچ سکت مذهبى نپيوسته اند. سرنوشت کودکان نبايد به دين و مذهب والدينشان گره بخورد. برچسب زدن به کودکان بعنوان پيروان فرقه هاى مذهبى حقيقتا کودک آزارى است. جامعه بايد کودکان را در مقابل اين کودک آزارى سيستماتيک حفاظت کند. جامعه موظف است کودکان را از تحميل و تلقين توسط اديان و نهادهاى مذهبى مصون و محفوظ نگه دارد.
به کودکان بايد فرصت آموختن، مورد سوال و ترديد قرار دادن مسائل و تحقيق کردن را داد. زمان اينکه کودکان درباره اديان بياموزند در دوره زندگيشان بعنوان افراد بالغ است. آنها به مدرسه مى روند تا دانش بياموزند نه اينکه وسيله و واسطه انتقال خرافات مذهبى و دگم ها بشوند. مذهب بايد کاملا از آموزش و پرورش جدا بشود. اما، بدلايل کاملا قابل درک، دولتها عامدانه، عکس اين اصول عمل مى کنند. آنها مدارس مذهبى را برپا کرده و وسيعا سوبسيد مى کنند. دولتها خود آگاهانه زمينه مساعد براى رشد خرافات، فناتيسم و نفرت و کينه مذهبى را فراهم مى کنند.
سکولاريسم تنها پاسخ است!کودکان بايد عليه تجاوز اديان و فرقه هاى مذهبى حفظ شوند. محروم کردن آنها از لذت بردن از فعاليتها و حقوق خود مانند آموزش سکولار، تفريح و سرگرمى و فعاليتهاى اجتماعى متناسب با سن و سالشان بايد جرم محسوب بشود.
جامعه موظف است که کودکان و انسانهاى زير ١٦ سال را از دست اندازى و تعرض اديان حفظ کند. جامعه بايد آزادى مذهب و آزادى لامذهبى و بى خدايى را تضمين کند. جدايى کامل مذهب از دولت، اين آزاديها را تضمين کرده و دست دين را تا حدودى از زندگى کودکان کوتاه مى کند.
بندهاى زير اقدامات ضرورى براى تامين حقوق کودکان، سلامت نسل آينده و پيشرفت جامعه هستند: - آزادى دين و آزادى از دين. جدايى کامل مذهب از دولت. حذف مذهب و هر نوع رنگ مذهبى از قوانين. مذهب بعنوان امر خصوصى افراد برسميت شناخته شود. لغو هر گونه ارجاع به مذهب افراد در اوراق رسمى و کارتهاى شناسايى. مممنوعيت الصاق هويت مذهبى به افراد چه بطور فردى يا جمعى در رسانه ها و در اسناد رسمى.
- جدايى کامل دين از آموزش و پرورش. منع تدريس موضوعات مذهبى و تعابير مذهبى از موضوعات درسى و دگم ها در مدارس.
- ارتقا آموزش و دانش علمى مردم در جامعه.
- منع هر نوع حمايت مالى، مادى يا اخلاقى دولت از اديان، فعاليتها و نهادهاى مذهبى - ممنوعيت هر نوع مراسم مذهبى خشونت آميز و غير انسانى. منع هر نوع فعاليت و مراسم دينى که مغاير حقوق و آزاديهاى مدنى مردم باشد. ممنوعيت هر نوع عمل مذهبى که با آرامش و آسايش، سلامت، بهداشت محيط زيست و نظافت مردم مغاير باشد. جلوگيرى از خشونت نسبت به حيوانات- حفظ کودکان زير ١٦ سال از انواع دست اندازى مادى و معنوى اديان و نهادهاى مذهبى. ممنوعيت تبليغ اديان به کودکان توسط سکتهاى مذهبى - کليه فرقه ها و شعبه هاى مذاهب بايد رسما بعنوان نهادهاى خصوصى سودآور ثبت شده و مورد کنترل و حسابرسى قرار بگيرند
مدارس مذهبى مسبب آزار روحى و لطمه جسمى به کودکان هستند. آموزش مذهبى حقيقتا کودک آزارى است. جامعه وظيفه دارد که نقطه پايانى به اين کودک آزارى سيستماتيک بگذارد.
بايد خدا را از کلاسهاى درس بيرون برانيم!
زمان اعتراض و زمان جنگيدن براى يک اروپاى سکولار مدتهاست فرا رسيده است!