کودکان نسل آينده بشريت هستند که تاريخ فردا را رقم خواهند زد
مصاحبه با مينو همتى مربى کودک در امريکا
معرفى کوتاه:
مينو همتى پس از اخذ ديپلم در اواسط دهه پنجاه شمسى براى ادامه تحصيل به آمريکا رفت و در رشته برنامهريزى کامپيوتر ادامه تحصيل داد. با شدت گرفتن تحولات انقلابى در سال ٥٧ به ايران مراجعت کرده و در دانشگاه اصفهان در رشته رياضيات عالى ادامه تحصيل داد. در دوران تحصيلم در آمريکا به کار افتخارى در مهد کودک پرداخت و از نزديک با دنيا و معضلات کودکان آشنا شد. اين تجربه منجر به شروع مطالعات وسيعى در زمينه تعليم و تربيت کودکان و نوجوانان شد. با بروى کارآمدن حکومت مذهبى کودک آزاريهاى جديدى بر کودکان بخصوص دختربچهها تحميل شد که بيشتر وى را به امر دفاع از حقوق کودکان توام با تعليم و تربيت سوق داد. شرايط اختناق و پيگردهاى پليسى رژيم اسلامى باعث شد که براى ادامه مبارزه به مناطق آزاد کردستان برود. در آنجا نيز مسئله کودکان يکى از مشغله هاى دائمى وى را تشکيل مىداد، تا سرانجام در يکى از اردوگاههاى مرکزى کومله با پشتيبانى بى دريغ خسرو داور اولين مهد کودک را در چادر در سينه کوه داير کرد.
پس از عزيمت به سوئد به ادامه تحصيل در زمينه تعليم و تربيت کودکان پرداخت و متعاقب آن در مهد کودک و کلوپهاى بعد از مدرسه براى دانش آموزان بکار مشغول شد. در اين سالها به کمک تعدادى از دوستانش کودکان مهد کودک در کردستان را اسپانسور شده به سوئد بيآورند.
مينو پس از اقامتى شش ساله در سوئد به آمريکا مهاجرت کرد و در حين ادامه تحصيل در امر آموزش و پرورش کودکان بمدت شش سال بکار افتخارى در مهد کودکهاى دولتى که براى خانواده هاى کم درآمد اختصاص يافته و همچنين دبستان و دبيرستان، پرداخته و در حال حاضر در يک مدرسه ابتدائى به کار با کودکان مشغول است.
آبى: کار با کودکان را از چه زمانى و کجا آغاز کرديد؟
مينو همتى: کار با کودکان را در آمريکا و در اواسط دهه ٧٠ ميلادى آغاز کرده و بطور فشرده تر در مناطق آزاد کردستان در اوايل دهه ٨٠ ميلادى دنبال کردم و اين زمانى بود که بلحاظ امنيتى ادامه فعاليت سياسى تحت سيطره رژيم اسلامى برايم غيرممکن بود و علاقهاى به خروج از کشور نيز نداشتم، و زندگى و مبارزه در مناطق تحت کنترل کومهله و پس از آن حزب کمونيست ايران در مناطق روستائى کردستان را ترجيح مىدادم. وضعيت نابسامان فرزندان انسانهاى انقلابى و از جان گذشتهاى که همرزمشان بودم، را مشاهده کردم واين عزم مرا محکمتر کرد که فکرى اساسى بحال اين کودکان بکنم. بدليل بى امکاناتى و تعرضات نظامى پى در پى رژيم اسلامى به مناطق آزاد، برپاکردن مکانى ثابت براى بچه ها ميسر نمىشد. تا اينکه اردوگاههائى در مناطق مرزى و در حفاظ کوهستانهاى سربه فلک کشيده برپاکرديم و توانستم با پشتيبانى و هميارى بيدريغ رفيقمان خسرو داور که هميشه شيفته بچه ها بوده و هست، چادرى بعنوان مهد کودک برپا کنيم. تاثيرات مثبت اين اقدام، آوازه اين مهد کودک را به اروپا نيز رساند. دو ماه طول نکشيد که تعداد بچه ها از ١٠ به ٢٥ رسيد. مهد از صبح که ارگانهاى تشکيلاتى مشغول فعاليتهاى روتين انقلابيشان از قبيل راديو صداى انقلاب، انتشارات و کميته مرکزى و واحدهاى آموزشى مىشدند، آغاز مىشد و تا ٥ بعد از ظهر که والدين و سرپرستان بچه ها را تحويل مىگرفتند، يکسره برقرار بود و براى بچه ها برنامه هاى متنوع آموزش و تفريح تدارک مىديدم. معضلات اين کودکان بسيار ويژه بود، اکثر از مناطق جنگى آمده بودند و نوعى اضطراب و نگرانى در سيمايشان نمودار بود. والدين برخى از کودکان کماکان در خط مقدم جبهه مشغول دفع هجوم دشمن بودند. هر کودک نيازمند توجه خاص شرايط فردى و سنى خود بود. نياز به نيروى کمکى بشدت محسوس شد. خوشبختانه رفيق عزيز و دلسوزى بنام شرافت بيارى من آمد. و با تقسيم کارى رفيقانه بهترين خدمات ممکن را در اختيار بچه هاى عزيزمان گذاشتيم. رفقائيکه از اروپا بعنوان پيک به اردوگاههايمان سرمىزدند، مايل بودند که از مهد کودک هم ديدن کنند. رفيق ساعد (جواد اصلانى) با تهيه عکسهاى بسيار زيبائى از مهد کودک، فعاليتهاى آن و بچه هاى ما، خدمت بزرگى به امر ما نمود. کسانيکه اين عکسها را در اروپا ديدند با ارسال وسايل سفارشى ما، امکانات آموزشى و تفريحى مهد را به استاندارد مهد کودکهاى اروپا رساندند، در همينجا يکبار ديگر از اين عزيزان سپاسگزارى مىکنم.
آبى: تجربه تان در کشورهاى مختلف را چگونه مىبينيد؟
مينو همتى: من تجربه کار کردستان، سوئد و آمريکا را دارم. من سه تجربه متفاوت را از سرگذراندهام. در کردستان با کودکانى کار کردم که در غرب اصطلاحا آسيب ديدگان روحى و روانى ناشى از جنگ قلمداد مىشوند که کارى تخصصيتر مىطلبد. تجربياتم در کردستان توان مرا در پاسخگوئى به کودکان مهاجرين و پناهندگان که بنوعى آسيبهاى ناشى از بى ثبات زندگى والدينشان در روان و رفتارشان مشهود بود، چند برابر همکاران سوئديم مىکرد. آنچه در سوئد آموختم و بکار بردم براستى يک سر و گردن از تجربهاى که همکاران آمريکائى من دارند، بالاتر است.
آبى: تاثير اين تجربيات بر ميزان دانش و تخصص شما چه بود؟
مينو همتى: اين تجربيات، خصوصا در حيطه کار با کودکان در کردستان تاثير بسيارى در بالا بردن انگيزه من و متمرکز کردن افکارم بر امر آموزش و تعليم کودکان داشت. رشته مطالعات بعدى توام با تجربيات عملى خاص در شرايط فوق الذکر، باعث شد که با کودکانى که زندگيشان دستخوش ناهمواريها شده است رابطه بهترى بگيرم و در يارى رسانى به آنان از روشهاى علمى و تجربى مفيدترى بهره بردارى کنم. بطور مثال پس از فاجعه يازده سپتامبر و بازتاب آن در رسانه ها و رعب و وحشتى که در دل بچه ها و حتى کادر آموزشى پيش آمده بود، در محيط کارم تنها کسى بودم که قادر شدم نه تنها بچه ها بلکه همکاران را به نقطه تعادلى از برخود سنجيده به عواقب آن فاجعه برسانم و در نتيجه محيطى باثبات تر و آسوده خاطرتر را براى بچه ها فراهم کرديم.
معتقدم اگر تئورى پا بعرصه تجربه عملى نگذارد، قادر به راهگشائى و تکامل خود نخواهد شد.
آبى: هرگز مقايسه اى در مورد وضعيت کودکان در مناطق جغرافيايى مختلفى که کار کرده ايد، برايتان پيش آمده است؟ نتيجه اين مقايسه چگونه بوده است؟
مينو همتى: صد در صد، زمانيکه از کردستان به اروپا رفتم مدام در حال مقايسه بودم. اين مقايسه ها بشدت عذاب دهنده بود. وضع کودکان در کردستان با کودکان در اسکانديناوى بطور واقعى قابل قياس نبودند. اوايل ورودم به اروپا دچار افسردگى شدم، در شرايطى آن منطقه را ترک کردم که بسيارى از بچه هاى مهد کودکم زير بمباران و با بدترين شرايط، روز را به شب مىرساندند. اولين کارى که کردم اين بود که عکسهايى از مهد کودک را که با خود داشتم بصورت يک آلبوم با زيرنويس درآوردم و چون خود نيز در برپائى آن دخيل بودم، توانستم با تماسهاى پيگيرانه از سازمانها و نهادهاى انساندوست وجوه نقدى و پوشاک در مقياس نسبتا وسيعى بهتناوب براى کودکانمان در اردوگاههاى کردستان ارسال کنم. اينکار تا حدى مرا تسکين مىداد. از نزديک ديدم و با تمام وجودم حس کرده و تجربه کردم که عليرغم نعمات زيادى که در اين کره ارضى براى بعضى بچه ها موجود است، اما براى اکثر بچه ها فقر مطلق و مرگ ومير ناشى از فقدان امکانات اوليه سهمشان مىباشد.همين مشاهدات و تجربيات و ديده ها، بطور روزمره باعث مىشود انسان براى دستيابى به نعمات زندگى و خواسته هاى انسانى که حق مسلم هر انسان و هر کودکى است قويتر شود. اين قياس مادامى که ما در جوامع نابرابر زندگى مىکنيم بطور واقعى آزار دهنده هستند.
آبى: شيرين ترين و تلخترين تجربه شما در کار با کودکان چه بوده است.
مينو همتى: من خاطرات شيرين زيادى را با کودکان تجربه کردهام. تمامى خاطرات تلخ و شيرينم در دفتر خاطراتم، که بطور روزمره مىنوشتم ثبت شده. اين خاطرات برايم ارزشمندند. تلخترين آنها زمانى بود که قرار گذاشته بوديم که بهمراه همکارم شرافت، بچه ها را براى گردش علمى به دل طبيعت زيباى آن منطقه کوهستانى ببريم. بياد دارم اوايل بهار بود و زمين غرق در شقايق وحشى قرمز بود. طبيعت سرشار از زيبائى و نشاط و زندگى، بچه ها بدور از هرگونه دغدغه خاطر، شعر خوانان و شاد و خندان به دنبال شاپرکها و ما هم بدنبال آنها مىدويديم، زنده ياد ناصح مردوخ که هميشه پاى ثابت گردش علمى ما با بچه ها بود، براى آنروز چند تور پروانه گيرى درست کرده بود، که به دست بچه ها داديم. بمحض اينکه وارد دامنه سرسبز کوه شديم و اولين پراونه را مشاهده کرديم، صداى پروانه هاى هليکوپترهاى جنگى جمهورى اسلامى فضا را پرکرد. و شادى و شعف بچه ها بسرعت با فرمان پناه گيرى ما بر لبهايشان خشکيد. ما دوره ديده بوديم در هنگام تعرض هوابرد رژيم جنايتکاران اسلامى بچه ها را به غارهاى طبيعى در دل کوه مجاور ببريم. چنين کرديم و با اينکه اضطراب در چشم بچه ها نمايان بود، ليکن بلند شدن صداى پدافند از پايگاه راديو و محو شدن صداى هليکوپترها خبر از رفع خطر بدون حادثه اى ناگوار مىداد. اينروز برايم تلخى تجربه ميليونها کودک گرفتار در شرايط جنگى را يادآور مىشود.بخشى از اوقات روز را براى بچه ها به داستان خوانى اختصاص داده بوديم. روزهاى بسيارى را مىگذرانيديم، داستانهايم به ته رسيده بودند و ديگر داستان تازه اى نداشتم. يکى از دوستانى که از تهران به ديدن عزيزانش آمده بود، کتاب داستانى با نام «خرگوشهاى شادى بخش» که مجموعه اى از سى داستان نوشته سرگى ميخالکوف نويسنده روسى که به انگليسى ترجمه و چاپ شده بود، برايمان آورده بود. فرصت را غنيمت شمارده و شبانگاهان به ترجمه و اقتباس از متن انگليسى مبادرت کردم، که خوشبختانه حسن همجوارى با رفيق عطا خلقى از کميسيون آموزش و پرورش کومله در ويرايش و پالايش داستانهاى اين کتاب بسيار موثر بود. روزى که اولين داستان از اين مجموعه را براى بچه ها خواندم، متوجه شدم که برق شادى خاصى در چشمانشان درخشيد. بارها و بارها از من خواستند که آنرا تکرار کنم. اين داستانها علاوه بر ماجراهاى هيجان انگيز مملو از پند و اندرز بود که بدل بچه ها مىنشست. من همانجا به آنها قول دادم که بمحض اينکه به امکانات انتشاراتى دسترسى پيدا کنم. آنرا بياد بچه هاى کردستان منتشر خواهم کرد، و چون موقعيت در سوئد فراهم شد که بقولم وفا کنم، و اولين داستان را با نقاشى هاى زيبا از اين مجموعه بچاپ رساندم. تعدادى از اين کتاب را در سوئد و پارهاى از کشورهاى ديگر توزيع کردم و نسخه هايى از آن را براى بچه هائيکه در اردوگاهها مانده بودند ارسال نمودم و شيرينى اين موفقيت هنوز برکامم مانده است.
آبى: مهمترين مسائلى که در کار با کودکان با آن درگير هستيد چيست؟
مينو همتى: مسائل متعددى است که روزانه با آنها درگير هستم. خصوصا در سيستم آموزشى آمريکا و بطور ويژه در اين مقطع زمانى که بچه ها بشدت قربانى از دست دادن امکاناتى که ظرف چندين دهه با مبارزه بدست آمده است، شده اند. بطور مثال، روزانه از امکانات آنها مىکاهند، کلاسهاى درس بمراتب فشرده تر و بعضا دو کلاس را باهم ادغام کرده و در نتيجه با اخراج يک معلم، دانش آموزان را از استاندارد آموزشى مناسب محروم مىنمايند. لوازم التحرير و تکنولوژى هر روزه آب مىرود، تغذيه بچه ها مورد دستبرد دولتمداران واقع مىشود و سلامتيشان به خطر مىافتد. تعداد بچه هائيکه پدر و مادر آنان در اثر اعتياد به مواد مخدر ترکشان کردهاند، روبه افزايش است. در نتيجه اين فشارها و نابسامانيها، بچه ها دستخوش ناراحتى هاى روحى و روانى مىگردند و بشدت نيازمند کمکهاى حرفه اى هستند. در گذشته اى نه چندان دور تراپيستها در مدارس به تک تک کودکان مشکل دار رسيدگى مىکردند ولى در حال حاضر با کم کردن بودجه اين نوع خدمات، بچه ها با دنيائى از مشکلات تنها و بى کس رها مىشوند، انگار کسى ديگر مسئوليت پرورش نسل آتى را بعهده نمىگيرد. به بهانه هزينه مقابله با خطر تروريسم پس از يازده سپتامبر، پرستار کشيک مدارس را ٣ تا يکى کرده اند تا يک پرستار در سه مدرسه در رفت و آمد باشد. با مسئولين کتابخانه مدارس هم همين معامله را کرده اند. تازه اين وضعيت محلات متوسط الحال است. محلات فقير نشين که وضعشان با جهان سوم چندان تفاوتى ندارد.
آبى: اگر ايران بوديد براى کودکان چه مىکرديد؟ اگر به ايران برويد براى کودکان چه خواهيد کرد؟
مينو همتى: اگر در ايران حق حيات داشتم، طبيعتا سعى ميکردم در امر آموزش و پرورش بچه ها و بطور ويژه بچه هاى آسيب ديده جنگى دخالتگر باشم. قطعا براى گرفتن حق و حقوق آنها و برخوردارى از استاندارد انسانى برايشان مبارزه ميکردم. درست است که شرايط دشواريرا جمهورى اسلامى به کل جامعه و بطور ويژه به کودکان تحميل کرده ، اما اعتقاد دارم در همين شرايط هم ميشود براى احقاق حقوق کودکان از طريق تشکلهاى غيردولتى قدمهاى مثبت برداشت. کما اينکه هستند انسانهاى والائيکه در حال حاضر براى اين امر خطير تلاش ميکنند.اگر روزى پايم به ايران برسد، قطعا در زمينه آموزش و تعليم کودکان گامهاى موثرى بر خواهم داشت، به اميد آنروز، که اميدوارم فرارسيدنش دور نباشد.
آبى: چه چيز در مور وضعيت کودکان در ايران بيش از همه شما را تحت تاثير قرار ميدهد؟
مينو همتى: کودکان مسلما مىبايد از امنيت کامل جسمى و روحى برخوردار باشند. کم نيستند کودکانى که بدون غذا صبح را به شب و بدون مسکن شب را به صبح مىرسانند، کودکانى که در اثر فقر خانواده در کوچه و خيابان براى لقمه نانى گدائى مىکنند و يا مادرانى که کودکان دلبند و جگرگوشه اشان را در ازاى چند صد تومان به زير قتلگاه اتومبيلها مىسپارند.اخبار و شنيده ها در مورد وضعيت کودکان در ايران، انسان را بشدت منقلب مىکند. اين وضع اسفناک و فلاکت بار حق هيچ انسانى نيست چه رسد به کودکان. کودکان در ايران همانند کودکان در غرب و در کشورهاى پيشرفته تر مىبايد از امکانات يکسان برخوردار باشند. سلامت جسمى و روانى کودکان، جغرافيا و مرز نمىشناسد. کودکان بايد از تمامى نعمات و دستآوردهاى جامعه بشرى به يکسان بهره بردارى کنند. آنها بايد در محيطى سالم با محبت و نوازش پرورش يابند. کودکان نسل آينده بشريت هستند که تاريخ فردا را رقم خواهند زد، بايد امروز آنها دريابيم.